این روزها، تهران، اوقات خوشی را نمی گذراند. شهر، خفه ات می کند. عده ای سودجو و مفت خور با هماهنگی بیگانه با سوء استفاده از احساسات برخی جوانان، شهر را به آشوب می کشند. رفوزه ها حاضر نیستند شکست را بپذیرند. مدعیان جدا˝ دروغین دموکراسی، مردم سالاری، آزادی، قانون گرایی و ولایتمداری، جنبه شکست ندارند. انتخابات و دموکراسی خوب است به شرطی که ایشان برنده شوند اما اگر حتی با وجود حمایت های ویژه نفتی های سابق و تریبون های بیگانه، مردود شدند، قبول نیست و باید باطل شود. چهار سال پیش هم تقریبا وضعیت مشابهی حاکم بود با این تفاوت که آن دفعه برخی خواب ماندند و برخی خود را به خواب زدند اما این بار بهانه ها بیشتر شده و مافیا حمایت جدی تری دارد.
از اتفاقات این چند روز می گذرم و خیلی "رک" بر سر اصل مطلب می روم. احساس می کنم که موضوع مورد بحث، تقلب یا تخلف در انتخابات نیست چه که خود ایشان که همه هم "سابقه دار" هستند، به خوبی می دانند که تغییر دادن نتیجه انتخابات با وجود آن همه ناظر و نماینده و شرکت مردم غیرممکن است، شاید برخی از غافلان هم جرزنی کنند تا نخواهند ژست شکست بگیرند اما سازماندهی قوی و برنامه ریزی دقیق خیابانی که بارها از نزدیک ثمره آن را در خیابان ها شاهد بوده ام، این احساس را به من می دهد که بازیگران پنهان با کس دیگری طرف هستند. هدف احمدی نژاد و رئیس جمهور شدن یا نشدن وی نیست، اساسا سیبل اصلی پاستور نیست بلکه اکنون و چند روز پس از انتخابات و اندکی پس از آن سازماندهی سبز و ویژه و داغ نگه داشتن اوضاع همراه با نامه های معنادار و سکوت ها، ما را وادار می کند که به این نتیجه برسیم که دستی پنهان اصل نظام را نشانه گرفته است. درنگی کوتاه پای صحبت رسانه های ضد انقلاب، به اثبات بیشتر این مهم کمک می کند.
ما که می دانیم دردشان چیست و چشم فتنه کجاست، ماکه می دانیم دعوا سر رای و رای گیری نیست که سر اسلام ناب و اسلام آمریکایی است، سر جبهه فقر و غناست، ما که می دانیم "کجا" جلوی جاه طلبی های روزافزون زیاده خواهان گرفته شد، ما که می دانیم مرکز اصلی مبارزه با فساد و دستوردهنده اول مبارزه با آقازاده بازی، رانت خواری و ویژه خواری کجاست و اینها کجا را نشانه گرفته اند. ته مانده های باند مهدی هاشمی باز فعال شده اند اما بدانند و یقین داشته باشند که حاشا و کلا که بچه بسیجی میدان را خالی کند. هر چه می خواهید بکشید و بزنید و بترسانید اما کوتاه نمی آییم چرا که جان دادن در راه ولایت را جان دادن در راه خدا می دانیم همان طور که حرف ولی فقیه را حرف خدا می دانیم و این عین عقل است. این درست که نقشه های شما حساب شده است اما از امام عشق آموخته ایم که همه تاریخ کربلا و همه زمان ها عاشوراست. حاشا و کلا تا یک بسیجی زنده است، بتوانند جام زهری دیگر بنوشانند، حاشا و کلا تا یک ولایتمدار زنده است کسی بتواند ذره ای خدشه به فرزند فاطمه وارد کند، حاشا و کلا. جان هایمان را و همه وجودمان را برای دفاع از ولایت نذر کرده ایم. از روی نعش ما بگذرید تا بتوانید خم به ابروی آقایمان بنشانید. برای جانبازی در راه ولایت خون می دهیم، جان می دهیم، آبرو می گذاریم اما از اعتقاداتمان دست نمی کشیم. برایمان فرقی هم نمی کند که لشکر دشمن یک نفر باشد، یک میلیون باشد یا یک میلیارد نفر باشد.
در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز--- استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
آقای اصلاح طلب، آقای قانون شکن، آقای آمریکا، آقای اتحادیه اروپا، آقای بی بی سی! به آتش کشیدن و رجز خواندن و تهدید و ارعاب که چیزی نیست، اگر همه دنیا را هم جهنم کنید دست نخواهیم کشید از اسلام ناب.
خوبی این روزها این است که مرد از نامرد شناخته می شود، همه هویت واقعی خود را نشان خواهند داد، مشخص می شود که چه کسی مرد عمل و چه کسی مرد ادعاست. عیار خوبی است گرچه هزینه ها دارد.
فردا کفن می پوشیم و به دانشگاه تهران، نماز جمعه آقا، می رویم تا صف خود را از یزیدیان جدا کنیم.
"باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز --- قصه غصه که در دولت یار آخر شد"
پس از مناظره های احمدی نژاد با کاندیداهای جبهه "ضد احمدی نژاد" با خود گفتم که ما دیگر هیچ چیزی از احمدی نژاد نمی خواهیم، چه رای بیاورد و چه نیاورد ما حرف هایمان را در پیشگاه ملت زده ایم. احمدی نژاد آنچه را که حرف دل ما بوده است، گفت. حرف ما همین بود که مملکت ارث پدری عده ای خاص نیست و اشتباهات افراد نباید به حساب انقلاب گذاشته شود، انقلاب و نظام و بیت المال متعلق به مردم است و نباید به هر بهانه ای حلقه ای خاص تا ابد خود را رئیس کشور بدانند. حرف ما این بود که جماعت مدعی آزادی و دموکراسی با مردم صادق نیستند و دروغ می گویند. آنان که در دهه شصت حتی یک روزنامه منتقد را نمی توانستند تحمل کنند و رژه بگیر و ببند را در کشور اجرا می کردند، امروز نمی توانند مدافع آزادی بیان باشند. حرف ما این بود که این ملت اسلامی و معتقد به ارزش های انقلاب و راه امام(ره) است و مخالف سکولاریسم و تفکرات این روزهای جماعت مدعی اصلاح طلبی است.
همواره مخالفان اصولگرایی در این چند ساله شعار می دادند که "اگر تایید صلاحیت شویم و اگر مردم به صحنه بیایند ما پیروزیم". هر چند بارها از جمله در انتخابات سوم تیر و انتخابات مجلس خلاف این ثابت شده بود اما از رو نمی رفتند و مستمسک ایشان مشارکت بالای مردم در انتخابات دوم خرداد بود و خلاصه هر حادثه تلخی را با شیرینی آن روز از یاد می بردند. امروز باید از این جماعت بپرسیم که براستی "حالا چه می گویید؟" اکنون که در انتخاباتی بسیار پرشورتر و مردمی تر از دوم خرداد، مفتضحانه شکست خورده اید چه می گویید؟ آیا این لشکر شکست خورده حاضر است که شکست خود را بپذیرد؟ 40 میلیون نفر پای صندوق آمدند و بیش از 24 میلیون نفر بر خلاف تبلیغات ایشان گفتند و نوشتند احمدی نژاد.
خیلی ها شکست خوردند اما اول بازنده این انتخابات سید محمد خاتمی بود. مردی که در جمع هوادارانش خواستار نابودی تفکر احمدی نژاد شده بود، او که بزرگ، نماد، پرچمدار و محبوب ترین اصلاح طلبان بود و در عمل از تفکرات سکولار آنان دفاع می کرد. آقای خاتمی شکست خوردید، آن همه توهین و اهانت شما به دولت نهم نتیجه عکس داد و آرزوهایتان بر باد رفت. بیش از 24 میلیون رای ناب و پاک ملت به احمدی نژاد همه تابوهای جناح چپ و مرد محبوبشان را شکست. آقای هاشمی، آقای کروبی، آقای کرباسچی، آقای عبداله نوری، آقای مهاجرانی، آقای منتظری شکست خوردید، نه از احمدی نژاد که از ملت شکست خوردید، آقایان تاج زاده، بهزاد نبوی، رمضان زاده، موسوی لاری، محتشمی پور، موسوی خوینی ها، آرمین و همه اعضای کمیته ایکس و احزاب مشارکت، سازمان مجاهدین، مجمع روحانیون، نهضت آزادی، کارگزاران و... شکست خوردید، از عدالت خواهان شکست خوردید. همه شاگردان مکتب "کیان" به همراه رهبر فکریشان، عبدالکریم سروش، شکست خوردند، جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر و مدافعان کنوانسیون زنان و روزنامه نگاران دربند و دانشجویان ستاره دار و... در مقابل حماسه 40 میلیون ایرانی سر تعظیم فرود آوردند. اینها تنها شکست خوردگان وطنی بودند، مهمتر از ایشان بزرگان آن سوی مرزها بودند که از ماه ها قبل رجزخوانی کرده بودند که احمدی نژاد نباید انتخاب شود، آقای سارکوزی، آقای اوباما، آقای براون، خانم کلینتون، خانم مرکل، لابی آیپک و مافیای صهیونیسم همه شکست خوردند.
ملت به خوبی جواب سال ها تهمت، بهتان و سیاه نمایی های افراطیون را داد. مگر نمی گفتید این وضعیت دیکتاتوری است، مگر نمی گفتید کشور در حال سقوط است، مگر نمی گفتید چون رسانه نداریم شکست می خوریم، بالاخره همه حرف هایتان را در رسانه ملی زدید و هر چه دلتان خواست در پیشگاه میلیون ها ایرانی نثار دولت مظلوم کردید اما در روز وزن کشی همه در مقابل انتفاضه ملت زانو زدید. این بار قطب های انتخاباتی دستخوش دگرگونی شده بود، دیگر حرفی از چپ و راست نبود، سنگرها یکی در جبهه اصولگرایی و دیگری در جبهه ضد اصولگرایی قرار داشت، یکی معتقد به تداوم راه امام، ایستادگی و حکومت دینی بود و دیگری تنها قاب عکس امام. تفکری که راه پیشرفت کشور را توسل به چند قدرت زورگو می دانست و به خاطر دل خوشی آنان حاضر شده بود حتی تدریس فیزیک را در دانشگاه ها تعطیل کند و تفکر دیگری که با بازگشت به ارزش های 57 راه پیشرفت کشور را رسیدن به استقلال می دانست.
و اما عبرت های انتخابات؛ درس های خوبی داشت اول اینکه ایستادگی بر اصول و کار کردن برای خدا به فرمایش امام(ره) باعث تداوم خدمت می شود. مردم قضاوت کنندگان خوبی هستند و حقیقت را از هوچی گری و تخریب به خوبی تشخیص می دهند. درس هایی برای امثال کروبی تا بدانند که مشکل مردم چند دانشجوی ستاره دار و چند خلافکار سیاسی نیست و دیگر گول مارهای خوش خط و خال را نخورند و برای گرفتن رای به مسخره کردن رقیب و زدن تهمت نپردازند، درس هایی برای آنانی که اصولگرایی را ملک شخصی خویش می پنداشتند و به خاطر یک گذشته، فکر می کردند همه باید دربست ایشان باشند و بعد از مدت ها به این نتیجه برسند که حتما باید یک اشتباه را برای چندمین بار تکرار کنند. درس هایی برای افراطیون که گمان نکنند اگر از حمایت کارتل های اقتصادی برخوردارند، اگر ابزارهای تبلیغی و امکانات ستادی وسیعی دارند، اگر از حمایت بیگانه بهره می برند، می توانند آرا ملت را به سود خود مصادره کنند و درس هایی برای میرحسین و میرحسین ها که در آینده ممکن است ظهور کنند تا بدانند بیماران سیاسی جایگاهی در میان مردم ندارند و برای کسب رای متوسل به تندروها نشوند و با دروغ و حیله همراه تندخویی، خدمات طلایی نظام را زیر سئوال نبرند و معکوس جلوه ندهند. آقای میرحسین بدجوری شکست خوردید، هم در حین رقابت، هم در نتیجه و هم پس از رقابت.
امیدوارم 22 خرداد تلنگری باشد تا آنان که فکر می کردند تندروی عاقبت خوبی دارد، پشیمان از گذشته، همراه ملت و دولت مردمی شوند. می توانند استراحت کنند اما جرزنی نکنند. انجام کارهایی همچون آنچه دیروز و امروز در تهران رخ داد نه تنها هیچ کمکی به ایشان نمی کند بلکه ماهیت واقعی مدعیان دموکراسی و مردم سالاری را نمایان تر می سازند. قریب یک میلیون تهرانی عصر امروز در میدان ولی عصر جواب خیالبافی های آقای موسوی درباره نتیجه انتخابات را دادند. البته نمی شود سخت گرفت، باید حق داد که این نتیجه تاریخی را باور نکنند. جماعتی که از فردای سوم تیر به خواب رفت و حاضر نشد دستاوردهای نظام را باور کند اکنون هم همان راه سابق را می پیماید. وقتی گفته می شد که دولت فلان کار را انجام داده می گفتند دروغ است، الان هم حق دارند که نتیجه را باور نکنند سیلی که بیش از 24 میلیون ایرانی به صورت اینان نواخته است، حالا حالاها برایشان غیر قابل باور است. همان طور که ماهواره امید و سفرهای استانی و انرژی هسته ای و چند برابر شدن خدمات دولت در دوره احمدی نژاد غیر قابل باور بود و با برچسب دروغ مواجه می شد. به گمانم باز هم احمدی نژاد با بزرگواری در حق این جماعت گمراه، از سر تقصیراتشان خواهد گذشت.
نکته آخر اینکه انتخابات تمام شده است، اکنون فصل دوستی هاست. باید بداخلاقی ها و ناجوانمردی های رقیب را به فراموشی سپرد. دوم خرداد و جناح چپ دیگر به تاریخ پیوسته است و عملا دیگر وجود ندارد. فرصتی برای تلافی نیست، باید کشور را ساخت و پاسخی به اعتماد دوباره مردم داد. بهتر است با عبرت از فرداهای تلخ دوم خرداد بدون سهم خواهی مردم را به دو دسته و چند دسته مخالف و موافق تقسیم نکنیم، دنبال این نباشیم که چه کسی به احمدی نژاد رای داده و چه کسی رای نداده است و باور داشته باشیم که اگر این دولت موفق شود، افتخار آن به پای همه نوشته می شود. سهم خواهی، گروکشی و رفاه طلبی در این دولت جایی نخواهد داشت. باید دعا کرد تا این دولت موفق باشد و البته با اتمام ماموریت، در سنگر نقد صریح، دولت را یاری کرد تا ضمن تکرار نکردن اشتباهات پیشین، کارایی بیشتری داشته باشد.
چند شب پيامكي در نيمههاي شب از يك دوست دانشگاهي به دستم رسيد با اين مضمون كه براي پيروزي احمدينژاد در انتخابات يك روز، روزه ، هزار صلوات و يك ختم قرآن نذر كنيم.
روزهاي خوشي نيست، ميماني از اين كج رفتاريها، در ميماني از آناني كه بر طبل "ايرانيّت" ميكوبند اما حاضرند همه منافع و دستاوردهاي كشور را فداي قدرت طلبيهاي خود كنند.
خوب كه نگاه ميكنم ميبينم چارهاي جز همين نذر و نيازها نداريم. در برابر سيل عظيم تخريب و توهين و اخيرا ترور شخصیت چه ميشود كرد؟ مظلوميت احمدينژاد مرا به ياد اهل بيت(ع) مياندازد. از نظر آقايان هيچ كار درستي در اين چهار سال انجام نگرفته است. يادم نميآيد كه در دوران تلخ و پرمخاطره سيد محمد خاتمي هيچ اصولگرايي با چنين ادبياتي صحبت كرده باشد. اين قدرت و پست و مقام چقدر لذت دارد كه حضرات حاضرند به خاطر آن به اندازه تعداد موهاي سرشان دروغ بگويند و توهين كنند و افتخارات نظام –و نه حتي دولت را- زير سئوال ببرند و بالعكس جلوه دهند. "بوي صداقت آمد"
تنها استراتژي رقيب اين است كه دولت را نفي كند و وضعيت موجود را وحشتناك جلوه دهد تا مردم از اصولگرايان رويگردان شوند و به آنان راي دهند. 24 سال در قدرت بودهاند، اكنون طاقت دوري از آن را ندارند و اين مسئله –رسيدن به قدرت- آن قدر مهم است كه خوبهايشان هم به لجن كشيده ميشوند و به هر ترفندي و هر حيلهاي براي "فريب" متوسل مي شوند.
آري چارهاي نداريم جز اينكه نذر كنيم و از خداوند بخواهيم تا منافقين را رسوا كند تا با طلوع خورشيد حقيقت، كوردلان به زباله دان تاريخ بپيوندند.
و اما صحبتي با جناب ميرحسين
قبلا و پيش از اعلام كانديداتوري سيد محمد خاتمي آرزو كرده بودم كه وي كانديدا شود، وقتي نامزد شد خوشحال و آن هنگام كه با پيام منفي مردم مجبور به استعفا شد، قلبا ناراحت شدم اما از هم اكنون –چه ميرحسين راي بياورد چه راي نياورد- آرزو ميكنم كه كاش موسوي اصلا كانديدا نشده بود. به نظرم اصلا ارزشش را نداشت كه شخصي و شخصيتي همچون ميرحسين كه ميخواست اخلاقي باشد امروز به اين حال و روز بيفتد و به آن اردوگاه كثيف پدرخواندهها پناه ببرد. حيف شد.
آقاي ميرحسين! همواره زمينهاي روشن از شما در ذهنم وجود داشت و به شما با احترام و به عنوان يك شخصيت انقلابي و ضداستكباري نگاه مي كردم و فكر ميكردم سكوت 20 ساله شما به معناي دوري از رفقاي ديروزتان است. شما يكي از مردان روزهاي سخت بوديد. هر چند حرفهايي درباره عتاب امام(ره)، خون دلهاي دلسوزان، تندرويها و سياستهاي بسته شما شنيده بودم اما وقتي نامتان هر از چند گاهي به ميان ميآمد كلمات زيباي "دفاع مقدس" و "نخست وزير رهبر فرزانه انقلاب" به ذهن تداعي ميشد با اين وجود امروز در فيلم تبليغاتيتان "فاطمه معتمد آريا" نقش بازي ميكند. مردم بر اساس عقايد، اطرافيان و عملكردها قضاوت مي كنند. 20 سال پيش هم اگر ميخواستيد نامزد شويد، آيا حاضر بوديد در فيلمتان آن صحنهها و اين بازيگران را نشان دهيد؟ اين همان "بوي صداقت" است. از همه اينها بدتر مبلغان ستاد شما هستند كه طبيعتا به عنوان نمادي از شما شناخته خواهند شد. دشمنان امام و سيلي خوردگان از انقلاب دور شما حلقه زدهاند.
باور عميقم اين است كه شركت در اين انتخابات براي ميرحسين فقط و فقط و فقط ضرر و شکست بود و باعث شد وي هم به حساب آن تندروها و خودباختهها گذاشته شود. اگر راي نياورد كه باخته است و اگر هم راي بياورد كه باز هم اخلاق و انصاف و وجدان و انسانيت را واگذار كرده است.
... بايد براي پيروزي مظلومان دعا كرد.
در چند هفته اخير دوستان عزيز بوشهري -از سر لطفي كه به اين حقير داشته اند- در تماسهايي از من خواستند كه در ايام انتخابات به بوشهر سفر كنم و در آنجا حضور داشته باشم.
در اين باره ذكر دو نكته را لازم مي دانم. اول اينكه بنده خود را در اين حد نميدانم كه حضور يا عدم حضورم در بوشهر اين قدر مهم باشد و خود را شايسته اين همه محبت دوستان نميدانم، در ثاني معتقدم كه هر كجا باشيم بايد بر اساس تكليف خود عمل كنيم. هدف و آرمان یکی است تنها ممکن است سنگرها تغییر کند. انشاالله كه چنين باشد و هیچ کدام از ما شرمنده امام(ره) و شهدا نشویم.
ناگفته نماند كه تنها علت نيامدنم اشتغالاتي است كه اين روزها دارم ضمن اينكه موضع بنده همواره مشخص و شفاف بوده و جايي براي توضيح اضافه در مورد آن نيست.
اميدوارم جبهه حق در 22 خرداد پيروز شود.