حزبالله، حتي در ميان دوستان خويش غريبند، چه برسد به دشمنان؛ "شهید آوینی"
طي روزهاي اخير تصاويري را در برخي سايتها از جشن شادي و قرباني كردن گوسفند براي رد صلاحيت شكرالله عطارزاده نماينده بوشهر در مجلس هفتم ديدم. نميدانم آن تصاوير را كه از فاصله هزار كيلومتري منتشر شده بود واقعیت داشت يا صحنه سازي بود اما عميقا متاثرم كرد.
متاثر شدن من نه از آن جهت بود كه شوراي محترم نگهبان، شخصي و شهروندي را ردصلاحيت كرده است. بر خلاف "رنگينصفتان" همواره معتقدم كه شوراي انقلابي نگهبان در همه حال حافظ جمهوريت و اسلاميت نظام بوده و پاسدار امين انقلاب امام راحل(ره) در برابر هجوم وحشيهاي بيگانهپرست به ويژه در دوران موسوم به اصلاحات بوده است لذا اگر هم انتقاد يا گلايهاي از اين نهاد داشته باشيم، صادقانه با آنها در ميان مينهيم.
تاثر حقير از آن جهت كه نماينده منتخب مردم ردصلاحيت شده هم نيست، به اين خاطر كه جانباز انقلاب و شخصي پيشتاز در مبارزه با طاغوت، صدام، تهاجم فرهنگي و خفقان اصلاحات، از كانديداتوري محروم شده است هم نيست. من دلم به حال آناني ميسوزد كه در پس اين حادثه هلهله كردند. شادي براي محروميت حريف از دادن مسابقه –و نه شكست وي-
آقاي خاتمي تحويل بگيريد، اين بود ثمره هشت سال توسعه سياسي شما و آدمهايتان. اين است نتیجه آزادي و فضاي باز و ... كه لافش را ميزديد(قاعدتا اینها حامیان آقای خاتمی بوده اند). همانهايي كه روزي ميگفتند معتادان و خلافکارها هم حق دارند در انتخابات كانديدا شوند –و خود جاسوس و افغاني و ويژهخوار را در ليست انتخاباتيشان گذاشتند- اكنون به جايي رسيده اند كه براي ردصلاحيت فردي كه حداقل يكبار در انتخاباتي كه بزرگترهاي اينها مجري آن بوده اند، راي ملت –همان ملتي كه مجوز داشت عليه خدا هم تظاهرات كند!- را كسب كرده و چهار سال نمايندگيشان را كرده است، جشن شادي ميگيرند و گوسفند قرباني ميكنند.
جرم عطارزاده چه بود که مستوجب این پایکوبی شد؟ نمایندگی مردم کردن؟، دفاع از منتخب ملت؟، اعتراض؟ اخراج "ناکارآمد"ها؟ ایثارگری؟ داشتن سابقه انقلابی؟... یا دگراندیشی و مثل بعضی ها فکر نکردن؟ آیا آن حرکت دهن کجی به مردم شهرستان هایی که یک بار او را برگزیده بودند نبود؟بر فرض اشتباه عطارزاده آیا اشتباه وی اینقدر بزرگ و مهم بوده که آن رفتار صورت گیرد؟ آیا جاسوس "سیا" است و اطلاعات سری هسته ای را به انگلیس داده است؟ آیا از شهرام جزایری پول گرفته؟ تحصن کرده؟ به ائمه توهین کرده؟
بد نيست از اين جماعت بپرسيم كه آيا آن هنگام كه انقلاب پيروز شد، خرمشهر آزاد شد، جمهوري دوم در سوم تير محقق شد، ماهواره اميد به فضا رفت، باج دادنهاي ننگين هستهاي لغو شد، چرخه كامل سوخت هستهاي محقق شد و... هم گوسفند قرباني كردند؟ شايد نه چون لذت اين يكي بيشتر بود و البته كه براي اين دار و دسته منافع شخصي از هر چيزي بالاتر است. نميدانم آن سرباز عراقي اگر ميفهميد كه پاي يك رزمنده ايراني را قطع كرده است به اندازه آنهايي كه در مقابل دفتر شوراي نگهبان سرود شادي خواندند، خوشحال ميشد يا نه؟ شما چه اگر ميدانستيد كه قرار است روزي برسد كه "عطارزاده"ها خوابتان را آشفته كنند، از خبر شنيدن قطع پاي وي –همچون ردصلاحيتش- گوسفند قرباني ميكرديد؟
عجب روزگاريست! داد ميزنند كه آزادي نيست، گوش عوام را كر ميكنند كه "نميتوانيم بگوييم و بنويسيم" از آن طرف بارها و بارها مقابل شوراي نگهبان –در تهران و شهرستان- تحصن ميكنند و اعتراض، و امروز به جايي رسيدهاند كه در روز روشن جشواره براي ردصلاحيت يك رزمنده انقلاب برگزار ميكنند، مطمئن باشيد كه باز هم ميگويند آزادي نيست. ما كه ميدانيم منظورشان از آزادي چيست و كدام آزادي را ميخواهند.
با احترام به معتدلهاي دومخردادي بايد بگويم كه آن حركت در حقيقت روايتي از باطن و حقيقت جناح چپ ماست؛ تندرو، انحصارطلب و افراطي. دموكراسي خوب است اما تا وقتي كه نام ايشان از صندوق راي بيرون بيايد. اگر چنين نشد، يا تقلب شده است يا ملت نميفهمند و گول خورده اند يا مقصر آيتالله جنتي مظلوم است شايد هم نهادهاي غيبي و... دخالت كردهاند و هر چه هست به خودشان برنميگردد. ردصلاحيت بد است اما براي خودي و براي رقيب –به ویژه احمدي نژاد و حامیانش- خوب است. آزادي بيان خوب است اما فقط و فقط براي ايشان آن هم از نوع چماقي آن، در اين ميان اگر فردي چون شهيد مطهري، مرحوم فرديد، آيتالله مصباح، استاد رحيمپور ازغدي، شهيد آويني و... حسين شريعتمداري پيدا شود كه نظري غير از نظر ايشان و تئوريسين برجستهشان –سروش- داشته باشد، محكوم است و بايد ترور شود.
روزي –وزير ارشاد دهه 60 و سمبل آزادي امروز- حتي استفاده از ويدئو را ممنوع و غيرقانوني اعلام ميكند(هيچكس حق ندارد ويدئو داشته باشد چون "بد" است) و ديگر روز حتي حاضر ميشود براي اينكه نگويند... با دختركان فرنگي هم دست دهد و از آزادي ماهواره و تلويزيون خصوصي و... دفاع كند. یک بار بولدوزر می آورند که خانه و کاشانه شیخ ساده لوح را ویران کنند و امروز همان تنها مرجع تقلید دنیاست! جالب است آنها که با سیاست های کمونیستی خود جام زهر را به امام نوشاندند و با استعفای نابجایشان، پیر جماران را ناراحت کردند، امروز مدعی خط امام، اقتصاد آزاد و مقابله با قانون گریزی شده اند. از بالا رفتن ديوار سفارت و هوا كردن قضيه مك فارلين و بگير و ببندهاي دهه 60 جناب خلخالي –بنيانگزار جناح چپ- و... بگيريد تا رايزنيها و تقلاهاي شيخ و سيدشان براي آزادی چند جاسوس و مجرم و... همه حاكي از تندروي و افراطيگري در اين اردوگاه است.
اگر چه بزرگترها در اين مواقع خود جلو نميآيند و سربازان را جلو ميفرستند اما پيادهها بخوبي اطاعت امر كردند. بيراه هم نگوييم حق دارند از ردصلاحيت عطارزاده خوشحال باشند چه كه او نفسشان را بند آورده بود، هم در آن روزها و هم ظاهرا اين روزها.
هدف اين نوشته دفاع يا حمايت از شكرالله عطارزاده –كه البته مجاهدت فراوان كرده- نيست چه كه حقير در طي يك سال گذشته تنها يك بار و فقط يك بار ايشان را از نزديك ديدهام و البته ايشان را بدون اشتباه نميدانم و خود همواره منتقد بودهام، هدف تخطئه فكرهاي جمود و بستهاي است كه فضا را تا اين حد تنگ ميكنند و بيم آن ميرود كه آيندهاي سياه را رقم بزنند. خوب به یاد دارم که فردای سوم تیر ۸۴ به دوستان پیشنهاد دادم در جشن های پیروزی، عکس آیت الله هاشمی را برای جلوگیری از تفرقه نصب کنند اما امروز این پاسخ ها را می گیریم و می شنویم. دوستانه به دوستان اصلاحطلب پيشنهاد ميدهم كه اگر اندكي براي شعار "تحمل مخالف" خود ارزشي قائلند در برابر اين جريان تندرو بايستند و آن را طرد كنند تا اين افراطيگريها گريبان آنها را نگيرد و به پاي ايشان نوشته نشود. باور کنید تندروی عاقبت خوشی ندارد و باید از آن روز ترسید که این گونه خشونت طلبی سیاسی به عادتی معمول میان ما "بچه های یک استان" و "شهروندان یک کشور" تبدیل شود.
"در جنگهای اسرائیل به غزه و آمریکا به عراق همه مطبوعات و رسانههای این کشورها(اسرائیل و آمریکا) موافق و پشتیبان این حملات بودند".
اشتباه نکنید این حرفها را پروفسور مولانا، ابوالقاسم طالبزاده یا رسانههایی همچون کیهان، المنار لبنان، العالم و... نگفته و ننوشتهاند، اینها را آقای مارکوس کوت فرانسوی، معاون صلیب سرخ در ایران، هفته پیش در افتتاحیه کارگاه یکروزه "رسانه و حقوق بین المللی بشردوستانه" در مرکز ستارهشناسی در نیاوران عنوان کرد. همین که برای هر ادعایی بخواهیم از خارج شاهد بیاوریم و خرد و کلان غربیها بر صاحبنظران خودی اولویت دارند، خود یک اشکال بزرگ است که البته محصول غربزدگی روشنفکران بیتعهد وطنی است. یاد امام(ره) بخیر که در وصیتنامهاش نوشت: "از جمله نقشهها كه مع الاسف تاثیر بزرگی در كشورها و كشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن كشورهای استعمارزده از خویش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوریكه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یكی از دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند! و قصه این امر غمانگیز، طولانی و ضربههایی كه از آن خورده و اكنون نیز میخوریم كشنده و كوبنده است".

با شنیدن حرفهای آقای کوت دیگر برای برخی رسانههایی که در کشورم منتشر میشوند و اغلب ادعای ملی-مذهبی بودن دارند متاسف نشدم اما سئوالهایی ذهنم را به خود جلب کرد:
حمله آمریکا به عراق غیرقانونی بود و با مخالفت سازمان ملل متحد، شورای امنیت و اکثر کشورها روبرو بود، حاصل این جنگ کشته شدن صدها هزار عراقی بود. دولت نامشروع اسرائیل در حملهای وحشیانه به غزه، دهها هزار فلسطینی مظلوم و بیپناه را به خاک و خون کشاند البته این جنگها در ابعاد دیگری همچنان ادامه دارد با این حال همه رسانههای غربی –که ظاهرا همگی خصوصی هم هستند- حامی این حملات مرگبار بودهاند و گرچه خود و خبرنگارانشان، بیخانمان شدن زنان و کودکان فلسطینی و عراقی را به چشم دیدهاند و ویران شدن خانه و کاشانهشان را نظارهگر بودهاند اما باز هم دست از حمایت سربازان و سرداران جنگجویشان برنداشتهاند. ناگفته نماند که اگر با عینک ماکیاولیسم و بر اساس "عقل حسابگر" به عمل این نظامیان نگاه کنیم باید به آنان به خاطر این جنگها حق داد.
"انرژی هستهای حق مسلم ماست" این جمله را بارها و بارها مردم کشور ما فریاد زدهاند، طبق قوانین و پادمانهای بین المللی، دستیابی به انرژی هستهای و غنیسازی اورانیوم حق بیبدیل و قانونی کشورمان است، فناوری که با کوشش دانشمندان خودی بدست آمده و تا کنون همه کارشناسان و ماموران آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر صلحآمیز بودن آن صحه گذاشتهاند، از طرفی آمریکاییها و چند متحدشان بدون هیچ دلیل منطقی مخالف دستیابی ایران به انرژی هستهای هستند در این میان برخی رسانهها و شخصیتهای داخلی همرای و همنظر آمریکاییها هستند، این چه منطقی است که در آن تجاوز آمریکا و اسرائیل به سرزمینهای دیگران مشروع اما برخورداری ایران از انرژی هستهای صلحآمیز نامشروع است؟ بر اساس کدام عقل حسابگر تجویز میکنند -و کردند- که انرژی هستهای را جمع کنیم و تمام و کمال به جماعت غربی بسپاریم تا شاید "اعتمادسازی" کرده باشیم؟ چرا رسانههای بلاد کفر حق دارند که از کشورگشایی حاکمانشان حمایت کنند اما رسانههای ما، رئیس دولت مکتبی را به جهت ایستادگی و باج ندادن سرزنش میکنند؟ چرا فرزندان تقیزاده که داد میزنند "از فرق سر تا نوک پا باید فرنگی شویم" اینجا از ژورنالهای فرنگی یاد نگرفتهاند که حداقل مدافع منافع ملی کشورشان باشند؟
رئیس جمهور ایران به اجلاس ضد نژادپرستی در ژنو سوئیس میرود و در سخنانی آتشین حرف دل آزادیخواهان و ملل مسلمان را میزند، صهیونیستها و حامیانشان خشمگین میشوند، از آن طرف مواضع شجاعانه احمدینژاد خوشحالی مراجع تقلید، دانشجویان و جهان اسلام را به همراه میآورد اما باز هم ظاهرا منافع تنگ جناحی نه تنها بر منافع ملی بلکه حتی بر آرمانهای اسلامی برتری دارد تا جایی که دو نامزد اصلاحطلب ریاست جمهوری -که از قضا هر دو رقبای خود را در دهه 60 سازشکار میخواندند- همگام با بیگانه، حرکت انقلابی رئیس جمهور را در ژنو محکوم میکنند. براستی این چه قرابتی است میان يديعوت آهارنوت، هاآرتس، رویترز، بی بی سی، فاکس نیوز، ... و برخی رسانهها و ... داخلی؟ چرا بجای عمل به آرمان امام –که این همه دم از آن میزنید- همه فکر و ذکرتان، عیبجویی و اشکالتراشی از رئیس جمهور است؟ به کجا میروید که حتی در جدال احمدینژاد و صهیونیسم، جانب رئیس جمهوری اسلامی ایران را نمیگیرید؟ این سیاست جناحی بر کدامیک از ارزشها، اصول، آرمانها، اعتقادات و منافع ملی و اسلامی منطبق است؟ چرا برخی برای رسیدن به قدرت حاضرند موضعی بگیرند که وحشیترین انسانهای تاریخ را شادمان کرده، دل دلسوزان را به درد میآورد؟
نمونههایی از این دست زیاد داریم، بایکوت راهپیماییهای عظیم ملت و تحقیر آن، کمارزش جلوه دادن موفقیتهای بینظیر کشور همچون پرتاب ماهواره امید، دستاوردهای هستهای، پیشرفتهای نظامی و عزت و اقتدار بینالمللی، زیر سئوال بردن نابترین خدمات دولتمردان –به ویژه سفرهای استانی هیات دولت- تنها مشتی از خروارهای مردودی جناح اقلیت کشور در برابر منافع ملی کشور است، همه به این خاطر که شاید شریک شدن در شادمانی ملت، برگ برندهای برای رقیب انتخاباتی و تداوم این صعود ملی باشد.