من هيچگاه به آقاي خاتمي راي ندادم و همواره معتقد بودهام كه در هر دو انتخاباتهاي 76 و 80 رقباي اصلي ايشان شايستگي بيشتري براي تصدي كرسي رياست جمهوري كشور مسلمان و سازشناپذير ايران داشتند چرا كه اگر آنان رئيسجمهور شده بودند امروز جلوتر بوديم و انرژي هستهاي و ماهواره اميد و... زودتر به نتيجه ميرسيد و پيروزي هايمان در سياست خارجي و غزه و لبنان و آمريكاي جنوبي زودتر رخ ميداد و البته اتفاقات ناخوشايندي همچون قتلهاي زنجيرهاي و كوي دانشگاه، انفعال دولت، شارلاتانيسم مطبوعاتي، شكست هستهاي، به موزه فرستادن اندیشه های امام(ره) و ... به وقوع نميپيوست. با اين حال به رغم انتقاداتي كه به ايشان داشتهام، اعتقاد ندارم كه آقاي خاتمي كاري نكرد يا خداي ناكرده ايشان مخالف نظام و از اين حرفها بود. خاتمي خدمت كرد خيلي هم خدمت كرد اما ميتوانست خيلي بيشتر از اينها خدمت كند و موفقتر باشد.
بگذريم، هدف اين نوشته اين نيست، هدف اقدام آقاي خاتمي در انصراف از كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري دهم به نفع ميرحسين موسوي است. به نظرم اين اقدامي شايسته بود. بايد ياد بگيريم كه هر اقدام رقيب را با ديده منفي ننگريم. تصميم خاتمي به هر دليل، تصميمي در خور تحسين است. برخي –همچون ميرحسين- معتقدند كه بعد از سفر انتخاباتي آقاي خاتمي به جنوب كشور -به ويژه استانهاي فارس و بوشهر- و عدم استقبال مردم از ايشان و از آنطرف استقبالهاي گسترده مردمي از احمدينژاد در استانها باعث شد كه خاتمي به نتيجه قطعي برسد كه پيروز انتخابات آينده نخواهد بود فلذا انصراف داد. برخي ديگر هم ميگويند وي براساس قولي كه به ميرحسين داده و بنا بر سخن "يا من يا ميرحسين" كنار كشيده است اما آنچه ترديدي در آن نيست اين است كه خاتمي تحت تاثير اطرافيان تندرو و محافل خاص اين تصميم را نگرفته است و اين خود نويدي است كه اين شخصيت كمتر تحت تاثير برخي اطرافيات تندرو و مغرض خود قرار گيرد.
نگارنده از آن دسته افرادي است كه معتقد است كه اگر خاتمي كانديدا ميماند، شكست ميخورد چرا كه عملكرد ايشان در مقابل محمود احمدينژاد توانايي برابري ندارد و البته احمدينژاد قدرتر و داراي پايگاه مردمي بالاتري است. همان طور كه پيشتر هم آرزو كرده بودم، دوست داشتم كه ايشان تا پايان بمانند تا اسطوره جماعت اصلاحطلب در يك رقابت واقعي حرف آخر مردم را بشنود. با اين وجود خاتمي بايد تحسين شود چرا كه تصميم وي يا عاقلانه بوده يا اخلاقي و در هر دو صورت ارزشمند است. بايد ياد بگيريم سجاياي رقيب را تاييد كنيم تا عرصه سياست، روز به روز ساحت اخلاق را تنگتر نكند. به آقاي خاتمي انتقاد و اعتراض داشته و داريم كه آخرين آن اقدام تاسفبار ايشان در دست دادن با ابولهب زمانه (شخص هتاك به پيامبراعظم) بود اما اين دليلي نميشود كه هر كاري كرد و هر تصميمي گرفت، محكوم شود، روندي كه رقيب تشنه قدرت در برابر احمدينژاد و دولت مظلوم نهم در پيش گرفته است.
انصراف خاتمي ميتواند اين پيام را براي برخي مدعيان اصولگرايي هم داشته باشد كه اينقدر براي رسيدن به قدرت دست و پا نزنند و با جريانسازيهاي كاذب سعي در امتيازگيري از دولت عدالت نداشته باشند. بهتر است به جاي طرح مسائلي همچون دولت ائتلافي و متزلزل ساختن دولت در آستانه انتخابات، انديشه اصولگرايي را بسط دهيد يا حداقل اگر كمكي به نماينده اصولگرايي نميكنيد، استخواني در گلويش نباشيد.