چهار سال پيش در چنين روزهايي سياسيون اصولگرا و اصلاحطلب سينه به سينه هم به رقابت براي كسب كرسي انتخابات رياست جمهوري نهم مشغول بودند اما امسال آتش جبهه اصولگرايان چندان گرم نيست، از آن طرف در جبهه دوم خرداد، رقابت حسابي داغ داغ است و انگار ايشان فراموش كردهاند كه قرار است تنها يك نفر رئيس جمهوري شود(بالا بردن كميت كانديداها و نه كيفيت). میرحسین و خاتمي و كروبي كه اسبشان را زين كردهاند، نوري و... هم در نوبت هستند. طبيعي است كه اصولگرايان كمي ديرتر وارد عرصه رقابت شوند چرا كه آنها هماكنون در قدرت، مشغول خدمت هستند و مانند چهار سال پيش خارج از قدرت نيستند، و البته اصلاحطلبان هم بيكارند و براي "رقباي بيكار دولت پركار" چه كاري بهتر از هجوم بسوي انتخابات؟
اما نميشود دست روي دست گذاشت و تنها نظارهگر تبليغات خاكستري و سياه رقيب بود و به اين اميد كه مردم خدمات را ميبينند و با اين استدلال كه "ما تنها با خدماتمان راي جمع ميكنيم" عرصه رقابت را خالي كرد. تاريخ بارها خلاف اين را ثابت كرده است. مخالفان بارها براي پيروزي به پروپاگاندا و تاكتيك "فريب" روي آوردهاند. از صدر اسلام كه بگذريم، در عصر كنوني كه آن را عصر كهكشان ماركني(الكترونيك) مينامند، بارها شاهد موفقيت آنان در تخريب رقيب بودهايم، تخريبي كه شيخ فضلالله نوري بيگناه را به پاي دار برد، امام(ره) را به تبعيد فرستاد، شهيد بهشتي و علامه مصباح را مظلوم كرد و... امروز نوبت احمدينژاد است. اين درست كه دولت نهم موفقتر از دولتهاي ميرحسين و هاشمي و خاتمي بوده است و در بسياري زمينهها به روايت علم و آمار بيشتر از مجموع خدمات آنان خدمت كرده است اما اين دليلي براي دست روي دست گذاشتن نميشود. چه بايد كرد؟
اكنون كه موسم انتخابات نزديك است بايد با همه ظرفيت اصولگرايي به ميدان آمد و استقلال، آزادي و اسلاميت كشور و نظام را براي چهار سال ديگر تضمين كرد. نبايد گذاشت تجزيهطلبان، شاه سلطان حسينها و مهرههاي بيگانه به قدرت برسند. مهم اين نيست كه احمدينژاد رئيسجمهور شود بلكه مهم حفظ اسلام و تماميت ارضي و مرزي كشور است. بايد يك اصولگرا رئيسجمهور شود و در شرايط كنوني چه كسي بهتر از احمدينژاد؟ چه كسي پركارتر، سادهزيستتر، استكبارستيزتر و پاكتر از احمدينژاد؟ چه كسي كارآمدتر و موفقتر از احمدينژاد؟
اصولگرايان بوشهر را چه ميشود؟ بعد از يكي دو سال اتفاقات ناخوشايند، اكنون نوبت جبران است. نوبت جبران كاستيهاي اصولگرانماياني است كه روزگاري نه چندان دور تيشه به ريشه اصولگرايي زدند و در پي قدرتطلبي خود و حفظ قدرت، بيشترين خدمات را به رقيب عرضه كردند. بايد مشقهاي ننوشته "آدمهاي رئيس بهارستان" نوشته شود و دستهگلهاي به آب دادهشان جمع شود، آنان كه به اسم اصولگرايي آمدند و با مخالفان اصولگرايي پالوده خوردند، جداً اصولگرا نبودند كه اگر بودند، انتخابات شوراها و مجلس، آنگونه تمام نميشد، اگر اصولگرا بودند از تريبون دشمنان تابلودار دولت، مدحشان به گوش نميرسيد و اگر اصولگرا بودند، اصولگرايان خانهنشين نميشدند.
بهترين پيشنهادي كه ميتوانم به هر اصولگرا براي كسب نتيجه در انتخابات بدهم "اصولگرايي" است. اين اصولگرايي فراتر از قالب تشكيلاتي آن است، ثابت شده كه هر گاه جامعه اصولگراتر بوده اصولگراها پيروز شدهاند، اصولگرايي پيوندي ناگسستني با معنويت دارد از اين رو بايد سعي در گسترش معنويت در جامعه خود كنيم، دقيقا به همين دليل است كه رقيب از برگزاري انتخابات در ماههاي مذهبي هراس دارد و به همين دليل است كه با به خاكسپاري شهدا در دانشگاهها و ديگر مكانها مخالفت ميكنند و پيادهنظامهايشان را براي دعوا جلو ميفرستند، انديشهاي كه دين را در تعارض با منافع خود ميبيند فلذا براي دينزدايي از جامعه دست به دامان سكولاريسم و لائيسيته ميشود. اينجا ديگر مداح و روحاني و سخنران حق اظهار نظر سياسي ندارد و حق ندارد بگويد احمدينژاد... چرا كه "دهانت را ميبويند، مبادا كه گفته باشي احمدينژاد!" اين اصولگرايي مورد نظر به اين معنا نيست كه به مردم بگوييم به احمدينژاد راي دهند بلكه كافي است شيب فضاي موجود را به سمت آرمانها و اهداف انقلاب اسلامي و امام راحل(ره) روانه كنيم. نمونه بارز اصولگرايي مورد نظر هماني است كه امروزه در بسيج و سپاه ميبينيم. اين الگوي خوبي بوده و هست. همانطور كه خود احمدينژاد هم تاكيد دارد، مديران دولتي هم لازم نيست از موقعيت حقوقي خود براي پيروزي احمدينژاد وارد شوند، تنها اصولگرايانه خدمت كنند و اطلاعرساني شفاف داشته باشند، البته برخي غضنفرها با سكوتشان خدمت بيشتري ميكنند.
براي پيروزي بايد برنامهريزي كرد از هماكنون بايد همه الزامات برنامهاي جامع را رعايت كرد، نبايد بهانه دست رقيب دهيم، آنها به خوبي شيوههاي جنگ رواني را ميدانند، به روزنامههايشان نگاه كنيد، چون حرفي براي گفتن ندارند از صدر تا ذيل به دولت حمله ميكنند و استراتژيشان را بر مبناي تخريب دولت بنا نهادهاند، خيلي هنر كنند، حرفهاي غربيها را ترجمه ميكنند. بنابر اين حواسمان باشد، "دفاع بد" از دولت نكنيم و هزينهاي برايش نتراشيم، ضمن اينكه استراتژيمان را در انتخابات بر مبناي وحدت قرار دهيم، اكنون فصل اختلافات نيست، بايد دايره اصولگرايي را باز كرد، همواره "تنگنظري" آفت بزرگ جريان اصولگرا بوده است. پدرخواندهها خوش ندارند با جوانان سر يك ميز بنشينند، برخي نوكيسهها هم از اينكه جايشان تنگ شود ميترسند اما بايد از همه ظرفيتها استفاده كرد، بايد همه طيفها را در پيروزي شريك كرد. نكته ديگر كه بايد تك تك اصولگرايان به آن توجه كنند هزينه نكردن از رهبري است، هيچكس نميداند حضرت آقا به چه كسي راي خواهند داد، به لحاظ اخلاقي هم كسي حق ندارد فرمايشات ايشان را تفسير به راي كند و "حمايتهاي ويژه ايشان از دولت مكتبي" نبايد دليلي براي مصادره باشد.
انتخابات آتي پيش از آنكه رقابتي ميان دو شخص يا دو جناح باشد، جنگي ميان دو تفكر است؛ ليبراليسم و حكومت ديني. تفكري كه اخلاق را نسبي ميداند، معتقد به ولایت روشنفکران و حاكميت و اصالت سود و سرمايه است و اصالتي براي عدالت قائل نيست، شيفته تكنولوژي و فلسفه غرب است (و به همين دليل "مباني نظري برنامه چهارم توسعه" را كاملا منطبق با ادبيات غرب مينويسد)، اعتقادي به استقلال سياسي كشور ندارد، از خط امام تنها به یک قاب عکس ایشان بسنده می کند، در ليبرال دموكراسي آمريكايي هضم شده است و دين را از سياست جدا ميداند در مقابل، تفكري كه معتقد به ولایت مطلقه فقیه و تشكيل حكومت بر اساس مدل امام علي(ع) و بر پايه عدالت است، به دنبال امت واحده اسلامي است، از استقلال و عزت كشور در داخل و خارج دفاع ميكند، پیرو خط امام است، فلسفهاش را بر مبناي احكام اسلام بنا نهاده است و همواره شعار ميدهد "ميشود، ميتوانيم". اين دو تفكر در نقطه مقابل هم قرار دارند، آنها ميگويند دهكده جهاني و ما به قول آويني ميگوييم شريعت واحد جهاني. به نظرم بهتر است در مدت زمان باقيمانده تا انتخابات، نمايندگان و تئوريسينهاي اين دو تفكر در پيشگاه ملت مباني خود را بيان كنند و در مناظرهها، تفكرات يكديگر را به چالش بكشند. اگر به حرفهايي كه ميزنيم اعتقاد داشته باشيم، نبايد از ابراز عقيده رقبا ترسي به خود راه دهيم، بهتر است كه در يك فضاي برابر، اينها حرفهايشان را بزنند و ما هم بگوييم، بهترين مكان هم دانشگاه و حوزه است، چه خوب است كه تئوريپردازان طرفين با هم به مجادله علمي برخيزند و در مقابل ملت از افكارشان دفاع كنند، ما معتقديم كه اينها حرفي براي گفتن ندارند، اربابان اينها به بنبست رسيدهاند، دوران سكولاريسم به پايان رسيده است، امروز اقتصاد ليبرالهاي جهاني به سقوط نزديك شده است و فردا هم نوبت حكومتهاي سياسيشان است. اين وسط نوكران خانهزاد كاخ سفيد و دنبالههاي داخلي آنان چه چيزي در چنته خواهند داشت؟
اصولگرايان در انتخابات دو برابر اصلاحطلبان بايد كار كنند، هم به تبليغ خود و دستاوردهاي خود بپردازند و هم حملات و تخريبهاي رقيب را خنثي كنند. فراموش نشود كه قرار نيست رفتار انتخاباتي يك اصولگرا همچون رفتار رقيب مخرب باشد، در كنار اين نبايد حمايتي بيمحابا و بيقيد و شرط از دولت داشت، دولت قدیس نیست و فکر نکنیم که با سکوت در برابر اشتباهات، وضع بهتر می شود. باید با افتخار از عملکرد دولت دفاع کرد، آمار و ارقام دولت افتخارآمیز است، در این چند سال آنقدر کار شد که مخالفان امروز و مسئولان دیروز حتی در رویاهایشان هم تصور نمی کردند، به همین خاطر، کوتوله ها، دولت را متهم به دادن آمارهای کذب می کنند، دولت در داخل و خارج عملکردی قابل قبول داشت و توانست ایران را به یک قدرت واقعی تبدیل کند، کار را به جایی رسانده بودند که برای تدریس فیزیک در دبیرستان ها هم باید مجوز می گرفتیم اما امروز به عنوان یک قدرت بلامنازع منطقهای و حتی جهانی شناخته میشویم، به جای اینکه دیپلمات ارشدمان(در سال2003) به آمریکا نامه بنویسد و به سران کاخ سفید اطمینان دهد که از حماس و حزبالله حمایت نمیکنیم و ديپلمات ديگر وطنفروشي پيشه كند، رئیس جمهورمان را در کشورهای اسلامی به عنوان یک قهرمان و الگو دوست دارند. دولت نهم دولتي نمونه است كه با سرلوحه قرار دادن گفتمان اصولگرايي، گفتمان خدمت، مقاومت و استكبارستيزي در پي احياي استقلال و عزت كشور، سازندگي، كار و تقويت اقتدار ملي بوده است. اگر اندك انصافي داشته باشيم بايد قدردان دولت عدالت باشيم.
انتخابات دهم نبردی نابرابر است، آنقدر ابرقدرتهای جهانی بیواسطه و رک از عدهای خاص در کشور حمایت میکنند که باید در ایرانی بودن برخی از آنها شک کرد؟ نمیدانم چه منافع مشترکی دارند و علت این دوستی صمیمانه چیست؟ به هر تقدیر باید علاوه بر رقیب سنتی فکری هم به حال سیاستمداران درگیر بحران جهانی و رسانه های قدرتمندشان کرد، اوباما هم مثل بوش تا کنون معیارهای کاندیدای اصلح!(وادادگی، همراهی با آمریکا و...) را بیان کرده و به هنگام انتخابات احتمالا مصداق هم بیاورد. نکته دیگری که احساس می کنم حتما باید تفهیم شود، گول نخوردن برخی دوستان اصولگرا از تبلیغات رقیب است، چون حجم تبلیغاتی رقیب بالاست و دولت هم همچنان مظلوم است، برخي اصولگرايان، ناامید شدهاند. یادمان باشد که احمدی نژاد یک بار در خرداد و تیر 84 معین(کاندیدای اصلاح طلبان تندرو و ساختارشکن)، کروبی(بنیانگزار جناح چپ) و رفسنجانی 2005 (...) را شکست داد، بگذارید بیایند و حرفهایشان را بزنند، نسبی گرایانی که به هیچ چیز اعتقاد ندارند، ما مثل آنها نیستیم که روزی از دیوار سفارت بالا رویم و دیگر روز فرش قرمز برای حاکمان همان سفارت پهن کنیم، روزی با خاتمه جنگ مخالفت کنیم و دیگر روز ژست صلح بگیریم و دم از اشتباه "دفاع مقدس!" بزنیم، یک روز نهضت آزادی را به قعر میفرستند و دیگر روز با آنها ائتلاف میکنند، اصولگرایی یعنی نداشتن این روحیات منافقانه، روزی در قدرت صحبت از توجیه اقتصادی نداشتن گازرسانی به بوشهر میکنند و امروز، همزمان با انتخابات میگویند "ما گاز آوردیم!" چرا مردم را اینقدر ساده فرض میکنند؟ راستی چرا برخی تنها هنگام انتخابات پیدایشان میشود و به هنگام رایگیری یاد عزت و تکریم مردم میافتند و "سفر استانی" آغاز میکنند؟
در انتخابات خرداد 88 هیچ حسابی روی آنچه "ستادهای احمدی نژاد" نامیده می شود، نمی توان کرد چه که چهار سال پیش هم اینها کمترین تاثیر را در پیروزی گفتمان احمدینژاد داشتند، روی دولت(به معنای تشکیلات دولت) هم نمیتوان حساب باز کرد، تجربه هم نشان داده که اگر مردم تصمیم دیگری بگیرند کسی نمیتواند مانع شان شود، باید روی بدنه ملت حساب باز کرد و سعی در اقناع و آگاه کردن آنان کرد، با یقین میگویم اگر مردم آگاه شوند و همه حقایق بی کم و کاست به آنان گفته شود، حماسه 3تیر دیگری در راه خواهد بود؛ باید برای مردم روشن کرد که میان مبانی نظری امام(ره) و جبهه دوم خرداد تفاوت فراوان است باید اعتقادات مسلم آنان مبنی بر حس گرایی، نفی جامعه اسلامی و جایگزینی جامعه مدنی به جای آن، ترویج پلورالیسم دینی و شبهات حلقه کیان تبیین شود و البته پاسخ داده شود، اطمینان دارم که اگر آن هشت سال با این چهار سال مقایسه عملی و نظری شود، کار آسان خواهد بود، افشای ماهیت واقعی جریان افراطی و تدارکاتچی احزاب، نقاب از چهره نمایندگان نظام سلطه بر خواهد داشت. مسئله مهم ديگر حركت بر مبناي مكانيزم وحدت است، برخي از منتسبان به جريان اصولگرا، همچون دومخرداديها، دوست ندارند احمدينژاد با گروههاي مختلف اصولگرا دوست باشد چرا كه جايشان تنگ ميشود و در اردوگاه پهناور اصولگرايي متشكل از نخبگان و بزرگان، رتبه بالايي نخواهند داشت. بايد از پير و پاتالهاي خردهگيري كه در اين چند ساله به سياست علاقهمند شدهاند و جز حرف خود، حرف هيچكس ديگر را نميشنوند، عبور كرد.
به رغم نظر صریح تئوریپردازان داخلی اصلاحطلبان مبنی بر نفی امام و کسب قدرت به هر طریق ممکن، اصولگرایان ماکیاولگرا نیستند لذا به هر آنچه تکلیف است باید عمل کرد. نتیجه انتخابات هر چه باشد، باشد، تغییری در اعتقادات بنیادین اصولگرایی ایجاد نخواهد کرد، باید به وظیفه خود عمل کنیم آن گونه که بنیانگزار کبیر انقلابمان فرمود: "ما مامور به ادای تکلیفیم نه حصول نتیجه".
اصلا فكرش را هم نميكردم كه در يزد اينقدر احمدينژاد را تحويل بگيرند. همين چند ماه قبل با حضور خارجيها براي آقاي خاتمي در يزد بزرگداشت گرفتند اما يك چندم اين استقبال هم نيامده بودند. آنها كه كار خبري ميكنند ميدانند كه در اينگونه برنامهها هنگامي از هليكوپتر براي پوشش خبري استفاده ميشود كه جمعيت فراتر از تصور به استقبال آمده باشند لذا براي اينكه نشان دهند مردم تا كجا صف كشيدهاند، از آسمان كمك ميگيرند.
اين استقبال معنادار در زادگاه سيد محمد خاتمي كه اين روزها به عنوان نماد جنبش به اصطلاح اصلاحطلبي ايران مطرح است چند پيام داشت:
1- احمدينژاد در روزهايي به يزد رفت كه بيشترين حملات در همان روزها عليه دولت در جريان بود. دوستان آقاي خاتمي در يزد حتي پيشاپيش مراسم استقبال از رئيسجمهوري را هم تحريم كرده بودند. اين حملات تنها مختص جناح چپ نبود بلكه آنچه ما به عنوان جناح راست ميشناسيم نيز در اين سياهنمايي و تخريبها، نقش همراه استراتژيك را بازي ميكرد. اما مردم يزد به عنوان "مشتي و بلكه مشتهايي از خروار" ثابت كردند كه اولا تخريب عليه دولت نقش عكس دارد، ثانيا در مبارزات اخير حق با احمدينژاد است و ثالثا مردم هوشيارتر از آني هستند كه تندروها فكر ميكنند. چرا يكبار افراطيون از خود نميپرسند كه چرا وقتي آتش توپخانههايشان بيشتر ميشود حمايتهاي مردمي از دولت نيز بيشتر ميشود؟
2- دومخرداديها همواره يزد را مركز اصلاحطلبي ايران ميدانستند و به خاطر درصد بالاي آراي سيد محمد خاتمي در انتخابات 76 و همچنين 80 پيشاپيش راي آن ديار را به نفع خود مصادره كرده بودند. چه شده كه در حياط خلوت افراطيون، آن استقبال بينظير از فرزند ملت ميشود؟ آيا اين نمايش عظيم پيامي محكم به فرصتطلبان نيست كه بايد تجديدي نظري جدي در افكار باطل خويش كنند و حرفهاي كهنه سالهاي پيشين خود را باز تكرار نكنند؟ امروز آنجا كه پايتخت اصلاحطلبي ايران ناميده ميشد و زادگاه بزرگ دومخرداديون به شمار ميرفت به دست سردار مكتب اصولگرايي فتح شد. بهتر نيست از امروز يزد را به نام علامه مصباح يزدي، آيتالله محمد يزدي، شهيد صدوقي و سرداران شهيد بشناسيم؟
3- چند روز پس از اعلام كانديداتوري سيد محمد خاتمي، محمود احمدينژاد به يزد ميرود، سه ساعت طول ميكشد تا از فرودگاه به محل سخنراني برسد، شدت حضور جمعيت به حدي است كه كاپوت ماشين رئيسجمهوري كنده ميشود و... به راحتي ميتوان زلزله چند ريشتري و پسلرزههاي آن را در اردوگاه دومخرداد احساس كرد، ظاهرا سر تفنگ عمليات رواني را به سوي خود نشانه گرفتهاند. اين بهترين پاسخ به آمد و نيامدهاي آقاي خاتمي بود، نيازي به هيچ تحليلي نيست، همشهريهاي آقاي خاتمي به خوبي جواب لازم را به ايشان دادند.

4- رسانهها نوشته بودند كه "در سخنرانی آخر آقاي خاتمي در يكي از شهرستانهاي غرب كشور، يكي از هواداران ايشان خواستار فرستادن صلوات براي نابودي احمدينژاد ميشود و آقاي خاتمي نيز در پاسخ با تاييد تلويحي خواستار نابودي تفكر احمدينژاد ميشود"، اما ظاهرا اين تفكر امروز به نفوذناپذيرترين سنگرهاي اصلاحات هم سرايت كرده است. البته كه بايد به جناب خاتمي حق داد كه خواستار نابودي آن تفكر شود چرا كه با اين تفكر نه ايشان رئيسجمهور خواهد شد و نه بيگانگان به اميالشان خواهند رسيد، با اين تفكر اسلام ناب جايگزين اصلاحطلبي آمريكايي ميشود، با اين تفكر انرژي هستهاي، كنتراتي به غرب واگذار نميشود، ماهواره اميد به فضا پرتاب ميشود، رئيسجمهوري محبوب مسلمانان -و نه كاخهاي اليزه و باكينگهام- ميشود و...
5- حماسه يزد آزمون ديگري براي دروغگويي "رسانههاي مدعي استقلال و دانستن حق مردم" بود. اینجا دیگر مردم یزد اشتباه کردند که به استقبال احمدی نژاد رفتند. اکنون دیگر دموکراسی و مردم سالاری مهم نیست و مردم فریب خورده و دولتمردان پوپولیست هستند! بيچارهها بعد از "يزد" به اغما رفتند، فعلا در "I.C.U" تشريف دارند و شايد تا چند روز كركره را كمي پايين بكشند اما ديوار حاشا بلند است و دروغگو هم كمحافظه.