خبر تاسفبار تجمع و زد و خوردهاي اخير شهر آبپخش را از گوشه و كنار شنيدم و ديدم. از برخي دوستان جزئياتش را جويا شدم و تاسف بيشتري خوردم. با خود انديشيدم كه اگر سكوت كنم و تنها نظاره گر باشم تفاوت چنداني با ظلمكنندگان نخواهم داشت بعلاوه انقلابي بودن، اصولگرايي و حامي دولتهاي مكتبي همچون دولت نهم بودن به اين نيست كه هر كاري شد و هر تصميم ناعاقلانهاي گرفته شد، توجيهش كنيم بلكه بعكس اصولگرايي و به قول امروزيها "احمدينژادي" بودن به اين است كه اگر اشتباهي رخ داد هر چند از سوي همسنگر و همفكرت باشد، بايد جلويش ايستاد و مانع انحراف از راه اصلي شد چه كه رئيس جمهور اصولگرا و مكتبي نيز بارها اين را ثابت كرده و علت اصلي پويايي دولت همين روحيه سازشناپذيري رئيس آن است. تعويض حدود نصف كابينه و اخراج استانداران بيلياقت و بيعرضه از دولت و برخورد انقلابي با مديران ناكارآمد ثابت كرده است كه احمدي نژاد با هيچكس شوخي ندارد.
نميدانم آيا عاملان اصلي حادثه آبپخش اطلاعي از پيشينه اين شهر دارند يا خير اما بد نيست نگاهي اجمالي به آن بيندازيم.
آبپخش شهري با 20 هزار جمعيت، علما و بزرگان كمنظيري را به خود ديده است. معدل تحصيلات در اين شهر از بسياري نقاط استان بالاتر است. با وجودي كه اين شهر موقعيت ژئواكونوميك و سوقالجيشي ويژهاي دارد اما در اوج ناامنيهاي دشتستان –كه همچنان ادامه دارد- امنترين نقطه آن بود و تقريبا عاري از هرگونه ناامني بود. براي تعهد مردمان اين شهر به انقلاب همين بس كه اولين شهيد انقلاب اسلامي(شهيد شريفي) و اصطلاحا سردارترين سردار شهيد دوران دفاع مقدس(شهيد كرامت) استان بوشهر از اين شهر هستند. در تاريخ آبپخش هيچ نقطهاي از خشونت، درگيري، ناامني، جاده بستن و مانند اينها به چشم نميخورد اما چه شده است كه عدهاي بلوا راه مياندازند كه "مردم" آبپخش خشونت كردند و... چه شده است كه مردمي كه تنها در تجمعات انقلابي و مذهبي دور هم جمع ميشدند امروز براي يك مشكل سياسي تجمع ميكنند و فرياد ميزنند؟ قاعدتا نبايد مشكل از مردم باشد چرا كه آنان سابقه سوئي در كارنامه خود ندارند و همچنان در صف اول مبارزه هستند. خوب به ياد دارم هوشياري اين مردم را كه حتي در حوادثي همچون كوي دانشگاه نيز به صحنه آمدند و جلوتر از شهرهاي بزرگ با وليامر بيعتي دوباره كردند.
در تئوريهاي مديريت ميخوانيم كه يكي از شرايط موفقيت يك مدير قدرت رهبري وي –به معناي نفوذ در دلها- و قدرت اقناع است از طرفي شاخصه اصلي موفقيت يك مدير به هنگام بحران، "اطلاعات" است. اگر مديري به هنگام بحران، اطلاعات نداشته باشد موفق نخواهد شد از اين بدتر شرايطي است كه يك مدير اطلاعات غلط داشته باشد. به طور مثال وقتي به مديري به اشتباه بگويند "مردم راه را بستهاند" و او باور كند، تصور ميكنيد چه اتفاقي خواهد افتاد؟؛ همين كه در هفته پيش ديديد... قرار بوده مردم يك تحصن آرام داشته باشند و بعد نيز نماز وحدت بخوانند اما سرانجام به روزي سياه تبديل شد. آيا شايسته بود دهه چهارم انقلاب، دهه پيشرفت و عدالت در ديار ولايتمدار آنگونه آغاز شود؟
البته ريشه ديگر اين مسئله به برخي مديريتهاي غيربومي در سطح شهرستان و استان برميگردد، برخي بعد از يكي دو سه سال هنوز مردم و قوميتها، فرهنگها و رسوم را نشناختهاند و اين مشكلآفرين است. آن برخوردها و رفتارها در شان دستوردهندگان نبود، در هيچ جاي نهجالبلاغه نيامده است كه به هنگام بروز اعتراض به اين شيوه برخورد شود و البته در هيچ نظريه علمي امنيتي و اطلاعاتي و سياسي نيز نيامده است.
آبپخش شهري توسعهيافته است، تنها از لحاظ تقسيمات توسعه نيافته است و از ديگر جهات توسعه يافته است و البته قابليت فرمانداري را هم دارد. جمعيت اين شهر از جمعيت برخي شهرهاي داراي فرمانداري بيشتر است اما دومين شهر بزرگ دشتستان از داشتن بخشداري محروم است طبيعي است كه مردم اعتراض ميكنند، آنها حكم را ناعادلانه ميخوانند و از دولت عدالتگستر خواستار اجراي عدالت هستند اما با مشت و دستبند جوابشان داده شد. مطمئن باشيد معترضان اراذل و اوباش و مخالف دولت نبودند چه كه احمدينژاد بيشترين درصد آراي خود را در استان و حتي شايد كشور در مرحله اول(چيزي در حدود اكثريت آرا) و دوم انتخابات نهم در اين شهر كسب كرد و همين معترضان امروز، آنروز به پاس آن شعار عدالت برايش تبليغ ميكردند، تاسفبارتر اين است كه اينگونه اقدامات نسنجيده به پاي دولت نوشته ميشود همان دولتي كه ديروز رئيسش به وزير كشور نامه نوشت و دستور داد شورای فرهنگی اجتماعی و صیانت از حریم خصوصی شهروندان تشكيل دهد همان كه بدون واسطه هر جا مردم بودهاند و اعتراضي داشته اند صدايشان را شنيده است(نمونه آخر آن برخورد محبتآميز رئيس جمهور با كارگران در عسلويه و شنيدن مشكلات آنان بود).
مشكل اين است كه احمدينژاد الگوي برخي مديرانش نيست و اين كار را خراب ميكند. به خود لرزيدم وقتي از شخصي شنيدم كه گفت: "دو بار كتك خورديم يكي ديروز از صدام و ديگري امروز..."
آيا امثال حاج حيدر صابري(جانباز ۷۰ درصد) و حاج محمدعلي عباسزاده(با چند سال سابقه حضور در دفاع مقدس) مخالف دولت و غير اصولگرا هستند؟ آنها كه همواره يادگاريهاي جنگ هشت ساله را با خود حمل ميكنند! آيا فرزند شهيد حاج احمد رضايي بايد ثابت كند كه در خط انقلاب است؟ ايثارگران و رزمندگان و بسيجيان براي چه كسي ثابت كنند كه در خط انقلابند؟ آنهايي بايد تعهد خود را ثابت كنند كه امروز پايبنديشان به آرمانهاي انقلاب و دولت انقلابي نهم محل ترديد است؟ شما بايد ثابت كنيد نه مردم! احتياجي نيست به برخي تازه واردها ثابت كنيم كه متعهد به نظام و رهبري هستيم. آقايان! نميخواهد براي احمدينژاد راي جمع كنيد تنها وضع را خرابتر نكنيد. با وجود برخي ... احمدينژاد چه احتياجي به دشمن دارد؟(چه ميشد اگر برخي وقتي كم ميآوردند از جيب نظام و اصولگرايي و دولت خرج نميكردند و هر مسئله سادهاي را به امنيت گره نميزدند). هدف مردم و معترضان نه تهديد امنيتي بوده و نه اخلال و راهبندان تنها كمحافظهها اشتباه خبردار شدهاند. بهتر نيست به فكر مسائل مهمي همچون ناامنيهاي و ناهنجاريهاي -در حال عادي شدن- اجتماعي در دشتستان باشيم؟
باور كنيد راه حل مسئله سركوب، بستن دهان و برخورد سلبي نيست بلكه بايد آن را درمان كرد. اينطور برخورد كردن نه مردم را قانع ميكند و نه جاي پاي شما را محكم، به مردم حق بدهيد كه از دولت پركار انتظار اين كار را هم داشته باشند. در اين مسئله نيروي انتظامي بيتقصير بود، هيچ مسئول ديگري هم به عمد قصد برخورد با مردم را نداشت اما اعتراض به روشهايي است كه محافظهكارانه است و همسو با خواستههاي مردم نيست، اگر ديروز دهكده سه هزار نفري مهر(زادگاه وزير كشور سابق) يك شبه تبديل به شهرستان شد اعتراضي نبود چرا كه سربازان مكتب ليبراليسم مدعي عدالت نبودند اما امروز چه؟
در پايان تنها راه حل مسئله را عذرخواهي رسمي عاملان از مردم مظلوم آبپخش و تلاش جدي و پيگيري(البته نه همچون پيگيري و وعدههاي كذب قبليها) آنان جهت احقاق حقوق مردم ميدانم.
اين نوشته نه براي خالي كردن عقده و نه براي ناراحت كردن كسي و يا بياحترامي به شخصي يا شخصيتي بود. از آن روي كه حقير زاده آبپخش هستم و يا تعلقي به آن دارم نيز نبود، بلكه هدف، كمك به اصلاح امور بود.
والسلام علی من اتبع الهدی