تبليغاتX
...موجیم که آسودگی ما عدم ماست
دل‌نوشته‌ها و یادداشت‌های یک خبرنگار تکلیف‌گرا

لابد شما هم اين ضرب‌المثل را شنيده‌ايد كه مي‌گويند "اول برادري خود را ثابت كن بعد ادعاي ارث و ميراث كن"، هر گاه داستان‌هاي اخير آقاي خاتمي و دغدغه‌هايش براي آمدن يا نيامدن –بخوانيد راي آوردن يا راي نياوردن- را مي‌خوانم به ياد اين مثل مي‌افتم.

ديشب يكي از همولايتي‌ها را ديدم. گفت شنيده‌اي كه تندروهاي استان(بوشهر) با خاتمي در تهران ديدار كرده اند؟ گفتم تندرو نه و دوم‌خردادي و البته امروز اصلاح‌طلب. باری آن دوست عزيز از ديدار با شخصي با آن سوابق(دست دادن با دختران و...) و حملاتي كه در آن مراسم عليه دولت شده بود ناراحت بود. گفتم كه تخريب دولت كه چيز تازه اي نيست، افتخار دولت اين است كه از سوي سكولارها و مخالفان انقلاب تخريب مي‌شود و اگر از سوي اينان ضربه نخورد بايد به كارآمدي‌اش شك كرد. صرف اينكه عده‌اي از يك استان بلند شوند و بروند ديداري با يك شخصيت انجام دهند كه اشكالي ندارد. الحمدالله به بركت خون شهدا در جمهوري اسلامي هم آن‌قدر آزادي هست كه اشخاص از هر كه مي‌خواهند براي كانديداتوري دعوت كنند.

اما خودمانيم آقاي خاتمي روي دست احمدي‌نژاد زد. احمدي‌نژاد با ابتكار "سفرهاي استاني" رياست جمهوري را شروع كرد، مدتي هم دار و دسته اصلاحات سعي كردند آن را زير سئوال ببرند اما وقتي ديدند كار گرفته، عقب نشستند و امروز خود روي ديگري از سفرهاي استاني را نمايش مي‌دهند. اگر احمدي نژاد به استان ها سفر و با مردم ديدار مي كند، براي آقاي خاتمي استان‌ها به سفر مي‌آيند، به عبارتي احمدي‌نژاد براي ديدار با مردم و... به استان‌ها سفر مي‌كند و براي خاتمي جمعي –به نام مردم- از استان‌ها به ديدارش مي‌آيند. شايد آقاي خاتمي شان خود را بالاتر از اين مي‌داند كه به استان‌ها سفر كند، وقت ندارد يا مشكل ديگري دارد اما اين دليل نمي‌شود كه نتواند در مجمعي به نام مردم سخنراني كند. بالاخره احمدي‌نژاد به جاي گفت و گوي تمدن‌ها و توسعه سياسي و...، شعار كابينه هفتاد ميليوني و خادمي ملت را داده است و تا كنون پاي قولش ايستاده است.

اما كاش آنهايي كه به نام بوشهر با رئيس جمهوري سابق ديدار كردند، از ايشان راجع به عملكرد دولتشان در بوشهر سئوال مي‌كردند كه چرا بوشهر در دو دولت قبل، دسته دوم به حساب مي‌آمد و به ايشان مي‌گفتند كه وقتي از نهاد رياست جمهوري تشريف بردند و منتخب ملت آمد، مردم استان بوشهر براي اولين بار و دومين بار هيات دولت جمهوري اسلامي را در ميان خود ديدند و براي نخستين بار خود را سهيم در تصميمات كشور و مديريت بزرگ‌ترين و مهم‌ترين قوه مملكت ديدند. به ايشان نگفتيد كه رئيس جمهوري بعدي در همان ماه‌هاي آغازين به تک تک شهرستان‌هاي استان سفر كرد و به مناطق محروم و مظلومي رفت كه آقاي خاتمي شايد يك‌بار هم نامشان را نشنيده باشد چه برسد به اينكه مردمش را بخواهند تحويل بگيرند؟ احمدي‌نژاد در سفرش به بوشهر دست مردم را مي‌بوسيد اما خاتمي چه؟...  حتي حاضر نشد مديريت پارس جنوبي را –كه اين‌همه مانورش را مي‌دهند- به بوشهري ها بسپارد. رئیس جمهوری نبودن خاتمی و بودن احمدی نژاد حداقل این فایده را دارد که هر روزه مردم این استان دلهره جدایی عسلویه از استان بوشهر و الحاق آن به استان فارس یا استان لارستان! موسوی لاری را ندارند بماند که...

 رئيس جمهوري هفتم و هشتم صحبت از "بهره‌گيري از امكانات نيروهاي مديريتي" كرده‌اند اما نگفته‌اند كه در دولت ايشان بوشهري‌ها چه سهمي داشتند و به چه ميزان از "نيروهاي مديريتي" بوشهر در آن دول استفاده شد؟ چرا "اعضای ستاد" به آقاي خاتمي نگفتند كه براي اول بار هيات دولت "ويژه بوشهر" تشكيل جلسه داد و ده‌ها مصوبه براي عمران و آبادي آن گذراند و مصوب كردند كه از خوان گسترده پارس جنوبي پنجاه درصد سهم بوشهري‌ها باشد؟ دولت قبل بلد نبود از اين كارها كند؟ براستي سهم بوشهري‌ها از پارس جنوبي جز ترافيك و افزايش تصادفات، بيشتر شدن معضلات اجتماعي و زیست محیطی، ناامني و... چه بود؟ آقاي خاتمي صحبت از افتخارات پارس جنوبي براي نظام و بيشتر شدن سهم مردم بوشهر از آن كرده اند اما نگفته اند كه چرا در دولت ايشان حتي آب‌نباتي هم نصيب بوشهر نشد و چرا از آن همه منابع عظيم گازي هيچ سهمي به مردم بوشهر نرسيد. ظالمانه از زير پاي ساكنان بوشهر گاز را به ديگر نقاط صادر مي كردند و وزير نفت دولت دوم‌خردادي‌ها در پاسخ به اعتراض حق‌طلبانه مردم استان بوشهر مبني بر اينكه چرا به شهرهاي ما گازرساني نمي‌كنيد، مي فرمود: "گازرساني به بوشهر توجيه اقتصادي ندارد"... شگفت كه امروز رئيس همان دولت مي‌گويد: "عدالت در صورتي تحقق پيدا مي كند كه ثروت به صورت عادلانه توزيع شود، توزيع فقر كه هنر نيست"، توزيع عادلانه ثروت شما را هم ديديم! بس است ديگر، بيدارند مردم. شعار دادن هم كه هنر نيست، هر چه ديگران شعارش را دادند، احمدي‌نژاد در عمل ثابت كرد. شايد برخي دلشان نمي‌خواهد بشنوند اما در دولت عدالت كلنگ گازرساني به شهرهاي محروم بوشهر زده و عملیاتش اجرایی شد و در اين دولت سهمي از پارس جنوبي به بوشهر داده شد و وضعيت بازرگاني، کشاورزی، درماني و... استان بهبود يافت. اينها مسائل آشكاری است كه چندان احتياج به دليل و مدرك ندارد.

كاش يكي از آن سه ميليارد توماني‌ها –كه می گویند به كوفي عنان‌ها داده شد- را هم به آن دسته از جوانان بيكار و بي‌پول بوشهري (كه انگار درست از فرداي سوم تير 84 بيكار و فقير شدند!) مي‌دادند.

بد نيست آنهايي كه برای خودشیرینی سیاه نمایی می کنند و منافع ملی را به پای منافع حزبی و شخصی ذبح می کنند و اين‌همه داد مي زنند كه آزادي نيست، بدانند همين كه در هر محفل و مجلسي می توانند فرياد وا آزادي سر دهند، خود نشانه بيشترين آزادي است. کی می خواهید بفهمید که راه شکست احمدی نژاد، تخریب نیست؟

نكته آخر اينكه وكيل ال... بدانند كه مرد محبوب ملي!! و بين‌المللي، خاتمي، هم مثل كردان دكترا ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 6:26  توسط ابراهیم رضائی  | 

1-   در مرحله نهايي كنكور كارشناسي ارشد قبول شدم. البته در دانشگاه آقاي جاسبي واحد تهران مركزي و در رشته علوم ارتباطات اجتماعي – روزنامه نگاري. تصميمي براي ثبت نام ندارم. نه مي توانم بروم و نه مي خواهم بروم. انشاالله دولتي.

2-   يادداشت قبلي ام درباره آقاي خاتمي انعكاس متفاوتي داشت. خيلي ها زنگ زدند  و "بارك الله" گفتند، يكي دو نفر از دوستان زنگ زدند و اصرار كردند كه مطلب را بردارم. برخي هم ظاهرا بهشان برخورده بود. متاسفانه عده اي ظرفيت نقد را ندارند. من تنها چند سئوال درباره دوران زمامداري آقاي خاتمي پرسيده بودم، چرا بايد برخي ديگر جيغ بكشند و ناسزا بگويند. القصه بگويم كه اين رفتارها باعث تغيير نظر حقير نمي شود ضمن اينكه من شخصيت حقوقي خاتمي را به نقد كشيدم نه شخص حقيقي اش را. ما مي توانيم عقيده اي مخالف هم داشته باشيم اما اين دليل نمي شود كه يكديگر را تخريب كنيم. اگر من حرف بي حسابي درباره كسي كه سال ها مسئوليت در اين كشور داشته، زده ام بايد به نقد كشيده شوم نه توهين. كاش مدعيان تحمل مخالف ذره اي به شعار خود پايبند بودند. حتي يك نقد واقعي راجع به آن مطلب نديدم.

3-   سرانجام سر از ايران در آوردم. پس از يك دوره كوتاه در پانا و رايزني با برخي رسانه ها و جمعي از دوستان رسانه اي به ايران آمدم. قلبا به علت ماهيت دولتي ايران و رويه مستقل خودم و با وجود پيشنهادهايي ديگر تمايلي به رفتن نداشتم اما احساس تكليف كردم و بسم الله گفتم. بايد از دوستاني كه طي اين مدت مرا مورد لطف خود قرار دادند تشكر كنم. از جمله حاج حسن كربلايي، دكتر احمدزاده، مقداد نيلي، دکتر امید مسعودی، دكتر وحيد يامين پور، احسان مقدم، جابر رامندي، پژمان كريمي، حميدرضا زندي، محمداحسان اميدي و...

4-   دو هفته پيش انتخابات شوراي تبيين مواضع بسيج دانشجويي بود. دوستان زيادي از دانشگاه هاي كوچك گرفته تا نيروهاي ستادي و برخي دانشگاه هاي بزرگ اصرار كردند تا كانديدا شوم اما نپذيرفتم. به گمانم از ما گذشته. نوبت جوان ترهاست. به دوستان گفتم كه من با شوراي تبيين موافق نيستم و آن را تنها محلي براي ايجاد اختلاف و حزبي شدن بسيج مي دانم. پيشنهاد كردم منحل شود و وظيفه تبيين مواضع بر عهده دانشگاهي اسلامي و البته تخصصي همچون دانشگاه امام صادق(ع) قرار گيرد. معضل ديگر ورود غير متخصصان به مسائل تخصصي است كه اميدوارم در آينده حل شود.  پنج شنبه با برادر دكتر صادق كوشكي –كه از اين ترم در دانشكده درس مي دهد- راجع به بسيج دانشجويي و اهداف آن در دفتر صحبت مي كردم. ايشان همواره منتقد دلسوز بسيج بوده اند. دغدغه هاي مشتركي داشتيم. حيف است بسيج دانشجويي محافظه كار يا دولتي شود. گرچه من هم برخي رفتارها را به ويژه قدرت طلبي و نردبان نگري را در بسيج دانشجويي نمي پسندم اما معتقدم كه بسيج دانشجويي همچنان دانشجويي ترين تشكل دانشجويي است و مورد تاييد آقا.

5-      اگر تا اينجا را خوانده ايد صلواتي براي شادي روح پدرم بفرستيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 7:7  توسط ابراهیم رضائی  |