تبليغاتX
...موجیم که آسودگی ما عدم ماست
دل‌نوشته‌ها و یادداشت‌های یک خبرنگار تکلیف‌گرا

بسیاری از دوستان از کاندیداتوری آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری ناخرسندند و ته دلشان دوست ندارند سید خندان نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود. آنان می ترسند که اگر خاتمی بیاید، رای بیاورد و دوباره مملکت به فجایع پیشین دچار شود. می ترسند دوباره مخالفان راه امام(ره) جان بگیرند و بر سر کار بیایند و خلاصه انقلاب دست نااهلان بیفتد. گرچه دغدغه دوستان قابل درک است اما شخصا خیلی دوست دارم خاتمی کاندیدا شود این را جدی می گویم. این حرف سیاسی هم نیست چه که سیاست کار ما نیست. آرزو می کنم سید محمد خاتمی نامزد انتخابات ریاست جمهوری آینده شود تا معلوم شود چه کسانی پایگاه اجتماعی دارند و چه کسانی ندارند، تا مشخص شود که محبوب ترین شخصیت و نماد جناح چپ و تندرو ما چه میزان مقبولیت دارد و مجددا ثابت شود که آنکه برای رئیس جمهور کردن معین و هاشمی تمام قد به میدان آمد و از مردم «نه» تحویل گرفت دیگر به تاریخ پیوسته است. البته اینکه حضرات امروز به خاتمی رجوع کرده اند خود نشانه ارتجاع و بن بست تاریخی آنان است که امروز باز بر همان طبل دوازده سال پیش خود می کوبند. برخی دوستان اسیر تبلیغات و القائات سنگین رسانه های بیگانه و پایگاه های مطبوعاتی داخلی شان قرار گرفته اند و فکر می کتنند این جماعت واقعا محبوبیت دارند از طرفی تخریب بی امان دولت مکتبی در این چند سال دل ایشان را خالی کرده است به طوری که از خود می پرسند آیا واقعا احمدی نژاد می تواند خاتمی را شکست دهد؟

طبیعتا اگر خاتمی بیاید او نماد همه آن هشت سال منتسب به اصلاحات –دول هفتم و هشتم- خواهد بود و احمدی نژاد نمایندگی طبقه محروم –دولت نهم- را خواهد کرد. کاندیداتوری خاتمی فرصت خوبی است تا برخی وقایع و حقایق دوران صدارت ایشان واکاوی شود و البته قیاسی محکم و علمی میان دولت ایشان با دولت عدالت انجام شود. نجابت اصولگرایان مانع از آن شد تا پرونده های راکد دوران اصطلاحات بازرسی شود و فسادهای دولت ساخته آن زمان دوباره بررسی شود. جنایت قتل های زنجیره ای و شهادت سرباز فداکار اسلام، کودتای ...ساخته کوی دانشگاه و سرکوب نیروی انتظامی، ماجراهای مدیریت دو قوای مجریه و مقننه در کمیته ایکس، روزنامه سالاری دولتی، بازگشت دشمنان قانون اساسی به مدیریت ها، ماجرای سعید عسکر و ترور حجاریان(تنها جانباز کشور!)، سکولاریزاسیون دانشگاه ها و آموزش و پرورش، قراردادهای مسئله دار نفتی، افتضاحی به نام وزارت ارشاد و تیشه به ریشه و اعتقادات مردم و... تنها نمونه هایی از این دست هستند. آقای خاتمی همواره در طول دوران ریاست جمهوری خود و بعد از آن پاسخگوی اقدامات دولت خود نبودند اما نامزدی ایشان فرصت خوبی است تا رئیس جمهوری سابق جوابگوی عملکرد گذشته خود باشد و بگوید که چرا مملکت در دوره ایشان به لحاظ معنوی و مادی عقبگرد داشته است، چرا فساد و فحشا  بیشتر شد؟ چرا سازندگی –به ویژه در چهار سال اول- کندتر شد یا اصلا نشد و آن همه پروژه نیمه تمام روی دست دولت بعد ماند؟ چرا در سیاست خارجی اینهمه خودباخته شدیم و در دنیا تحقیر شدیم به طوری که رئیس دولتی که آن همه سیاستمداران چپ برایش پشتک می زدند، برای اولین بار ما را محور شرارت خواند؟ چرا در دولت مدعی گفت و گوی تمدن ها، ایرانی ها تروریست نامیده شدند و در سراسر دنیا از آنان انگشت نگاری شد؟ چرا آمارهای اعتیاد، فساد و فحشا و روسپی گری و فرار دختران و... در دولت دوم خردادی ها بیشتر شد؟ چرا دانشگاه به جولانگاه احزاب دولتی تبدیل شدند و چرا احزاب عزیز دردانه به آنجا رسیدند که خود خاتمی درباره شان گفت صدای دشمن از اردوگاهشان به گوش می رسد؟ چرا همنوایی با بیگانه و گوشه نشین کردن دلسوزان؟ چرا حقوق هسته ای ملت به لبخندی در کاخ های سعدآباد و پاریس فروخته شد؟ چرا محرومان فقیرتر و پولدارها داراتر شدند؟ چرا دولت خاتمی حامی خائنینی همچون گنجی و افشاری بود که امروز به نوکری سناتورهای آمریکایی افتخار می کنند؟ چرا به نام تساهل و تسامح، خرافات رواج یافت و مقدس ترین اعتقادات شیعه زیر سئوال رفت و به سخره گرفته شد و چرا اندشه های امام به موزه فرستاده شد؟ چرا اجازه داده شد پایگاه های مطبوعاتی دشمن در داخل پا بگیرد؟ چرا برکناری فله ای هزاران مدیر دلسوز و میدان دادن به خلافکارها؟ چرا برگزاری انتخابات مخدوش مجلس ششم؟ چرا بی توجهی به مشکلات متعدد اقتصادی مردم؟ چرا آن همه اصراف و بریز و بپاش دولتی و تبدیل دولت به باشگاه سیاسی؟ چرا بیشتر شدن فاصله دولتمردان از مردم؟... و صدها چرای دیگر همه به شرط آمدن خاتمی.

بهتر نیست ما هم در ناز کردن های آقای خاتمی یا بهتر بگوییم ترس ایشان از عدم اقبال عمومی، روشن شدن حقایق و دلخوری ملت از گذشت تاریک شریک شویم و تشویقش کنیم که بیاید.

به نظرم که کاندیداتوری –به شرط تایید صلاحیت- و حتی رای آوردن خاتمی در صورت رسیدن به جواب این سئوال ها می ارزد. خیلی مشتاقم جواب این سئوال ها را از خاتمی بگیرم. اینها همه به سوء و ضعف مدیریت ایشان برمی گردد. البته برخلاف دوم خردادی ها که رئیس جمهوری مظلوم فعلی را به بدترین عناوین خطاب می کنند و توهین روا می دارند و نمی توانند تحملش کنند، معتقد نیستم که آقای خاتمی به عمد باعث آن وضعیت بود بلکه ایشان دلش می خواست کشور نمونه اسلامی داشته باشیم اما به دلیل اشکال در برخی مبانی و انتخاب تیم نادرست به این روز افتاد. قبول که خاتمی سیدی بود بزرگوار که خوب شعار می داد و غالبا شعار خوب می داد.

گول هیاهوی این روزها را نخورید، در روز وزن کشی و پای عمل این چنین نخواهد بود، ملت انشاالله هوشیارند، مقایسه خدمات دولت احمدی نژاد با دولت های خاتمی روسیاهی دیگری برای دوم خردادی ها خواهد آورد. بالاخره یکی کار و دیگری کم کاری کرده است. به فرض هم که خاتمی رای بیاورد باز هم دنیا به آخر نرسیده است، ما که بر خلاف دیگران منافع شخصی مان با دولت گره نخورده که با انتخاب دیگری از دست برود، وظیفه هم نداریم این و آن را به زور به بهشت بفرستیم. اصولا فرق اصولگرا با غیر اصولگرا در این است که اصولگرا پیرو خط امام(ره) است امامی که می فرمود ما مامور به انجام تکلیفیم نه حصول نتیجه. البته یادمان باشد که حتی اگر شکست هم خوردیم به معنای شکست آرمان های اصولگرایی –که همان آرمان های والای اسلام و قرآن و ادامه راه امام است- نیست بلکه به معنای ایراد خود ما در بیان صحیح و دفاع از این آرمان هاست. شکست دلیلی برای دست شستن از تحقق اهداف نیست.

پیش بینی انتخابات آتی مشکل است. دوم خردادی ها که حسابی به جان هم افتاده اند و برای نذر امامزاده کردن روغن ریخته از هم سبقت می گیرند، اغلب عقلا و دلسوزانشان دور کروبی جمع شده اند و بیشتر تندروها گرد خاتمی. در جریان اصولگرا هم اصولگرایان به احمدی نژاد نزدیک تر می شوند و اصولگرانمایان دورتر.

احمدی نژاد با داشتن رقیبی قدر همچون خاتمی بهتر می تواند رقابت کند و توانایی های خود را به رخ بکشد و اثبات کند تا رقیبی که گرچه چپ باشد اما حاضر نیست مسئولیت دوران اصلاحات را بر عهده بگیرد و از طرفی اگر سابقه مسئولیت اجرایی نداشته باشد هر قول نامعقولی و هر انتقاد نابخردانه ای می تواند بدهد و بکند و خلاصه پوپولسیم وار رای جمع کند. پس چه بهتر که "خاتمی بیاید"

مناظره احمدی نژاد-خاتمی فرصت خوبی است برای روشن شدن حقایق برای نسل جوانی که ممکن است دیروز را به یاد نیاورد و در دام تبلیغات کاذب افتاده باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 6:22  توسط ابراهیم رضائی  |