امروز سيزدهم ماه مبارك رمضان سالگرد عروج شهادت گونه دكتر مسعود رضايي معلم بزرگ زندگي ام است.
به ياد خاطره اي از دكتر افتادم كه حيفم آمد آن را براي شما بازگويي نكنم:
دكتر فردي مومن و حزب اللهي بود از دوره طاغوت تا همه سال هاي بعد از انقلاب فعاليت سياسي داشت. قيافه ايشان هم نوراني و مذهبي و البته جذاب بود. دكتر در جنگ در دوران نوجواني حضور داشت. در جنگ تحميلي در حالي شركت كرده بود كه چثه اش كوچك تر از تفنگش بود و آن زمان به خاطر سن و سال پايينش عكسش را در لباس بسيجي بر روي جلد ‹مجله عروة الوثقي› چاپ مي كنند.
زنده ياد دكتر رضايي تعريف مي كرد كه در دوران تحصيل پزشكي تخصصي(رشته جراحي) در دانشگاه تهران استادي به نام آقاي دكتر ھ... داشته كه به تازگي از امريكا به ايران برگشته بوده است و داراي مدارج علمي بالا در سطح جهاني بوده است. اين استاد باسواد با چهره هاي حزب اللهي ميانه خوبي نداشته و ظاهرا درك درستي از شرايط ايران بعد از انقلاب نداشته است.
دكتر مي گفت من به عنوان يك حزب اللهي و بسيجي بيشتر تحت فشار بودم چون اولا اين استاد از من و ديگر بسيجي ها خوشش نمي آمد و مجبور بودم جورش را كه با سختگيري هاي بيشتر استاد همراه بود بكشم. استاد نسبت به افراد ريش دار بدبين بود و دكتر فردي داراي محاسن بود. دوم اينكه به اين دليل كه دكتر دانشجوي نمونه دانشكده پزشكي دانشگاه تهران بود استاد به وي مرخصي نمي داد و حاضر نبود دانشجويي را كه هر چند دل خوشي از عقايدش نداشت از خود دور كند به همين دليل كمترين مرخصي و بيشترين شيفت را به دكتر مي داد.
عاقبت دكتر با نمره 20 فارغ التحصيل شد و علي رغم اصرار مسئولان دانشگاه تهران حاضر نشد در معتبرترين مراكز پزشكي كشور به كار خود ادامه دهد و جهت خدمت به مردم محروم به استان خود برگشت.
او مرد باصفا و خاضعي بود.
يادش بخير