ضمن سپاس از دوستان عزیزم به خاطر ارسال تبریک به حقیر، در ادامه برخی از منابع اصلی کنکور کارشناسی ارشد ارتباطات و چند تکنیک مربوط به آن را ذکر می کنم:
کنکور کارشناسی ارشد رشته های علوم ارتباطات (دولتی) در پنج درس زبان تخصصی انگلیسی، مبانی ارتباط جمعی، روزنامه نگاری، "تاریخ ایران و جهان" و "آمار و روش تحقیق" برگزار می شود البته دو درس اصول و مبانی مدیریت و معارف هم در سئوالات گنجانده شده است که ظاهرا مربوط به داوطلبان رشته مدیریت است.
برای دروس مبانی ارتباط جمعی، مهمترین کتاب ها، نظریه های ارتباطات(دهقان)، وسایل ارتباط جمعی(معتمدنژاد) و ارتباط شناسی(محسنیان راد) است البته توصیه می کنم کتاب های مبانی ارتباط جمعی(دادگران)، جامعه شناسی ارتباطات(ساروخانی)، حقوق مطبوعات(معتمدنژاد)، افکار عمومی و معیارهای سنجش آن(دادگران)، اندیشه های بنیادین علم ارتباطات(ساروخانی) و جزوه فضای مجازی(دکتر عاملی –دانشگاه تهران) را هم مطالعه کنید. به طور کلی هدف آشنایی با مبانی ارتباط جمعی است و در ادامه کار هم لازم می شود.
درس زبان تخصصی انگلیسی تلفیقی از "زبان انگلیسی" و "مبانی ارتباط جمعی" است لذا باید به واژه های تخصصی ارتباطات هم تسلط داشت. منبع متقنی برای این درس وجود ندارد اما کتب واژه نامه ارتباطات(شکرخواه) و English for the student of Journalism and Mass Media (حسینی و معرفت) کمک زیادی می تواند بکند بخصوص اگر همه واژه های کتاب "واژه نامه ارتباطات" را یاد بگیرید. کتاب "زبان تخصصی برای دانشجویان علوم ارتباطات و روزنامهنگاری"(توکلی و عقیلی) و همچنین برخی کتب دانشکده خبر هم مفید است.
بهترین منبع برای درس روزنامه نگاری، کتاب جامع "روزنامه نگاری نوین" نوشته نعیم بدیعی و حسین قندی است. این کتاب همه موارد را با خود دارد و معتبرتر از سایر کتاب هاست. مطالعه کتاب های خبر(شکرخواه)، مقاله نویسی(قندی)، روش های مصاحبه خبری(محسنیان راد)، روزنامه نگاری حرفه ای(رندال-قاضی زاده)، گزارش نگاری(قاضی زاده)، مبانی نگارش رسانه ای(مسعودی) و "ویراستاری و مدیریت اخبار"(قاضی زاده) هم بی فایده نیست. یکی از مشکلات این درس فراوانی منابع و تفاوت های این منابع با یکدیگر است که بسته به سلیقه طراح سئوالات ممکن است پاسخ برخی سئوالات متفاوت باشد و این، داوطلب را با مشکل مواجه می کند.
برای پاسخ به سئوالات مربوط به درس تاریخ معاصر ایران و جهان باید به تاریخ معاصر ایران و جهان بویژه در حوزه رسانه تسلط داشت. منابع متعددی برای این درس موجود است اما من کتاب های "تاریخ مطبوعات ایران"(فرید قاسمی)، "تاریخ روزنامه نگاری ایران"(قاسمی) و "مطبوعات سیاسی در عصر مشروطیت"(ذاکر حسین) را توصیه می کنم. اصولا کتاب های فرید قاسمی(بیش از 80 جلد کتاب) کمک زیادی به یادگیری تاریخ مطبوعات ایران می تواند بکند. این نکته را هم اضافه کنم که تعداد سئوالات این درس کمتر از سایر دروس و ضریبش هم پایین تر است.
درس "آمار و روش تحقیق" بسیار مهم و برای ادامه تحصیلات هم لازم است. کتاب های روش های آماری(منصورفر-تهران)، "روش های تحقیق در علوم اجتماعی"(سببی)، "روش های تحقیق در علوم اجتماعی"(ساروخانی) و تحقیق در رسانه های جمعی(دومینیک- سیدامامی) کمک بسیاری به یادگیری آن می کند.
**
برای دریافت منابع بیشتر به "کتاب ها و تولیدات مرتبط با ارتباطات" انتشارات دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها، دانشگاه علامه طباطبایی(دانشکده علوم ارتباطات)، دانشگاه تهران(دانشکده علوم اجتماعی)، موسسه ایران و سروش و جزوه های دانشکده خبر و همچنین آثار پروفسور حمید مولانا و دکتر علی اکبر فرهنگی مراجعه کنید.
حتي الامكان اطلاعات عمومي خود را بويژه در حوزه رسانه و مسايل روز بالا ببريد. چگونگي چينش و اداره خبرگزاري ها، مطبوعات و شبكه هاي تلويزيوني جهاني و موارد مرتبط با آن به كار مي آيد.
تنظیم زمان یکی از اصول موفقیت در کنکور است. برای پاسخ به هر سئوال زمانی کمتر از 30 ثانیه در نظر گرفته شده است بنابر این باید از همین الآن سرعت تستزنی خود را بالا ببرید تا وقت کم نیاورید. به 190 سئوال در مدت زمان 90 دقیقه باید پاسخ داده شود.
در مجموع، زبان انگلیسی و آمار و در مرحله بعد مبانی ارتباط جمعی مهمتر از سایر دروس هستند. توصیه می کنم مطالب را حفظ نکنید بلکه یاد بگیرید چرا که با وجود دایره گسترده منابع، حفظ کردن آنها کاری بسیار سخت است اما با یادگیری آن و شکل گیری یک چارچوب منسجم در ذهن پیرامون علوم ارتباطات، امکان پاسخگویی آسانتر می شود.
سئوالات سال های گذشته را هم حتما به دقت مطالعه کنید. بهتر است کار همراه با برنامه ریزی باشد، مطالب کماهمیت از مطالب مهم جدا شود. با نزدیک شدن به زمان کنکور، مطالب مهم را مجددا مرور کنید.
موفق باشید.
شخصي كه بارها به سخنان بي پايه و اساس و پرت وپلاگويي هاي يكي از اهالي محل انتقاد و اعتراض كرده بود در سفر به حج و هنگام طواف كعبه، خطاب به خدا گفت؛ پرورگارا، از انتقادها و اعتراض هايي كه به فلاني كرده ام توبه مي كنم و قول مي دهم كه ديگر درباره او چيزي نگويم. در همين حال شخصي از پشت دست روي شانه او گذاشت و پرسيد؛ قبله كدام طرف است؟! شخص مزبور وقتي به سمت سؤال كننده برگشت متوجه شد كه همان آدم پرت وپلاگوي محله شان است، بي آنكه جواب او را بدهد رو به آسمان كرد و گفت؛ خدايا، مي بيني كه من تقصيري ندارم! خودش زمينه را فراهم مي كند!
***
پنج شنبه هفته قبل جلسه راي اعتماد به وزراي پيشنهادي دولت دهم بود.
با اينكه سردار احمد وحيدي با 227 راي بالاترين راي را در ميان وزراي پيشنهادي داشت اما وي 54 راي مخالف نيز داشت.
پس از معرفي وحيدي به عنوان وزير دفاع به مجلس، موجي از تبليغات عليه وي از سوي رسانههاي صهيونيستي به بهانه انفجار ساختمان يهوديان آرژانتين در سال 1994 به راه افتاد به طوري كه كمتر رسانهاي پيدا ميشد كه به اين موضوع نپردازد. كار به جايي رسيد كه ايهود باراك وزير جنگ اسراييل و قاتل فلسطينيان هم بيانيه داد و از احمدي نژاد به خاطر معرفي وحيدي انتقاد كرد.
سردار وحيدي كيست؟ من هر چه گشتم سابقهاي سياسي از وحيدي نديدم، او همواره همچون يك سرباز در خدمت انقلاب و اسلام بوده است و همواره مورد كينه دشمنان نظام قرار داشته است، روزگاري منافقين با انفجار دفتر نخست وزيري مي خواستند او را به شهادت برسانند و امروز صهيونيستها با سناريوسازي در صدد حذف او هستند، نكته اينكه اين حساسيت دشمنان تابلودار ما روي وحيدي، حاكي از عمق فداكاري و وفاداري اين سردار براي ميهن است. آنها كه اندك آشنايي با دنياي سياست دارند ميدانند كه وحيدي اهل خطكشيهاي چپ و راست نيست و اصولا اهل اظهارنظر سياسي در مسائل جناحي نبوده و نيست. در سوابقش هم معاونت وزارت دفاع در دولت خاتمي، همراهي با شهيد رجايي و فعاليت در مجمع تشخيص مصلحت به چشم ميخورد. در گذشته وحيدي تنها عشق به انقلاب اسلامي و امام روح الله، جنگ با صدام و مبارزه با اسراييل به چشم ميخورد.
با اين تبليغات صهيونيستها و با عنايت به اينكه هيچ نمايندهاي در مخالفت با وزير پيشنهادي دفاع صحبت نكرد، انتظار ميرفت كه همه نمايندگان به اين وزير راي مثبت دهند تا حداقل در مقابل بيگانه اينگونه وانمود كنيم كه همه ايراني هستيم و متحد. اما چه شد و چرا 54 نفر به سردار وحيدي راي منفي دادند؟ چرا 54 نفر همان رايي را دادند كه ايهود باراك وزير جنگ اسراييل درخواست كرده بود.
با پرس و جويي كه من از برخي نمايندگان كردم مشخص شد كه اعضاي فراكسيون اقليت مجلس به وحيدي راي منفي دادهاند البته خيلي اصراري ندارم كه بگويم حتما آن 54 نفر دوم خردادي بوده اند اما اصرار دارم كه بگويم اين 54 نفر(فرقي نمي كند كه جزء كدام طيف بودهاند) خواسته يا ناخواسته به ايران اسلامي خيانت و به صهيونيسم جهاني خدمت كرده اند.
تصور كنيد كه اگر نمايندگان مجلس هشتم به سردار وحيدي راي منفي داده بودند چه ميشد؟ حداقل در اولين اقدام، دولت اسراييل در بيانيهاي رسمي از اين خدمت آنان تشكر ميكرد. آيا اين طور نيست؟ حالا آن به اصطلاح نمايندگاني كه به وزير دفاع راي منفي دارند، آيا كاري غير از خدمت به صهيونيستها انجام دادهاند؟ شما بگوييد "نادانسته" بوده يا ايشان منافع جناحي خويش را به منافع ملي ترجيح ميدهند يا ميخواهند نزد همسنگرهاي خود پز دهند كه "بله ما به همه وزراي احمدي نژاد راي منفي داديم تا اقتدار دولت كم باشد" فرقي نمي كند. شايد يكي بگويد كه اين حق نماينده است كه به هر وزيري كه مي خواهد راي مثبت، منفي يا ممتنع دهد اما همان نماينده در روز اول ورود به پارلمان به قرآن كريم و قانون اساسي قسم خورده است كه پاسدار حقوق ملت باشد و نه دشمنان ملت. براستی آیا رای منفی به سردار روزهای جنگ و رزمنده دوران دفاع مقدس و کسی که از او به عنوان مغز متفکر نیروهای مسلح کشور یاد می شود و همگان بر پاکی و دلبستگی اش به میهن اسلامی صحه می گذارند و روزگاری عرصه را بر صهیونیست ها تنگ کرده بود، در راستای اراده ملت و منافع ملی بوده است؟
ممكن است ادعا شود كه مدركي و دليلي متقن براي راي منفي به وحيدي وجود داشته؛ اما كدام دليل؟ طبق قانون سه نماينده اجازه دارند كه در مخالفت با يك وزير پيشنهادي در جلسه راي اعتماد نطق كنند اما هيچكس در مخالفت با وحيدي صحبتي نكرد و تنها نماينده مخالف هم اعلام كرد كه در پاسخ به صهيونيستها نه تنها از مخالفت خود انصراف ميدهد بلكه به او راي مثبت هم خواهد داد. ميخواهم بگويم كه با توجه به گذشته اين جماعت كه بر طبق هر اطلاعات روزنامهاي و شايعه و هر حرف بياساسي به مخالفت با دولت ميپردازند، مشكلي وجود نداشت اگر كه ميخواستند با وحيدي و در رد او نطق كنند اما گذشته درخشان وحيدي و نداشتن حتي يك مورد منفي، دست مخالفان را حسابي خالي گذاشت تا اين بار خنجر را از پشت وارد كنند.
واقعيت اين است كه بعد از 22 خرداد و پس از اين راي اعتماد مفصل مجلس صفبنديها به كلي متفاوت از گذشته شده است، ديگر چپ و راست چندان معنا ندارد، اقليت واقعي مجلس هشتم همانهايي هستند كه خدمتي شايسته به صهيونيستها كردند، چه در تقسيمبندي سياسي اصلاحطلب به شمار آيند چه اصولگرا.
البته اينگونه رفتار "دشمنپسند" اولين بار نيست كه از سوي جماعتي شيفته قدرت در كشور ما رخ ميدهد، به كرات طي ماههاي اخير شاهد عملياتهاي سياسي انتحاري اين دار و دسته بودهايم، ديگر حمايت صهيونيستها، بيگانگان و رسانههايشان از گروهك اقل چيز جديدي نيست.
اما هنوز جواب اين سئوال را نگرفتهام كه چرا منافع عدهاي داراي شناسنامه ايراني در داخل با منافع صهيونيستها و دشمنان قسمخورده ملت ايران پيوند خورده است و چرا ايشان همراه و همگام صهيونيستها شده اند؟
امروز پیکر پاک سرلشکر خلبان شهید حسین لشکری تشییع شد.

او ۱۸ سال را در زندان های صدام به اسارت گذراند. آقا او را سیدالاسرا نامیده بود.
از خود خجالت می کشم وقتی این سئوال به ذهنم می آید که او چرا و برای چه کسی ۱۸ سال را در بند بوده است.
«یا ایها الذین آمنو اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»
«ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر و کسانی که امر شما را در اختیار دارند و از خودتان هستند پیروی نمایید» (نساء- 59)
"بديهي است كه راي ملت و تنفيذ اينجانب تا هنگامي است كه ايشان به تعهد خود و صراط مستقيمي كه تاكنون در آن حركت كردهاند يعني راه اسلام و آرمانهاي نظام اسلامي و دفاع از حقوق ملت و ايستادگي در برابر مستكبران و زورگويان پايبند باشند كه به توفيق الهي همواره چنين خواهد بود انشاء الله." (رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای ۱۲/۵/۸۴ حكم تنفيذ نهمين دوره رياست جمهورى)
همه انتقاد و اعتراض ما به خاتمی و دار و دسته اش چه در دوران اصلاحات و چه در دوران کنونی به ولایت ناپذیری وی و به ویژه اطرافیانش بود، همه مشکل ما با میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی به خاطر فاصله گرفتن ایشان از آرمان های ولایت و عمل نکردن به همه توصیه های ولی فقیه بود، اگر هم ایرادی به شیوه مملکت داری، فساد، تبعیض، ویژه خواری و بی عدالتی در مدیریت هایشان می دیدیم، منشا همه آنها فاصله از فرامین مقام ولایت بود. علت اصلی و تنها دلیل مبارزه ما با طبقه الیت، روشنفکران و زرسالاران و زراندوزان پرگو، صف آرایی این جماعت مقابل ولایت بود، پدرکشتگی با نمایندگان رنگارنگ دنیای غرب و نظام سلطه در انتخابات دهم نداشتیم، تنها آنها را در خط سرخ ولایت نمی دیدیم. اصولا دعوای اصلی نظام اسلامی و حکومت دینی با نظام های سکولار و لائیک بر سر الهی بودن و نبودن حکومت در جوامع است که ما نماد حکومت دینی و الهی را "ولایت مطلقه امر" می دانیم. ولی فقیه ضامن اجرای احکام اسلام است و اسلام عین ولایت است لذا مشروعیت هر نظام و هر مقام دولتی در جمهوری اسلامی مشروط به اذن ولی فقیه است و این عین عقل است، نه دیکتاتوری است و نه استبداد بلکه ضامن سعادت جامعه اسلامی و اجرای صحیح احکام اسلام است. ولایت فقیه نایب و جانشین امام عصر است و حکمش حکم خدا را دارد و هر بدعتی غیر از این به معنای "شرک" است. بندگی خدا وظیفه و تکلیف ماست اگر موحد هستیم و اگر به توحید و معاد و نبوت و امامت و ولایت اعتقاد داریم بنابراین باید همه احکام خدایی را چه در مسائل شخصی و چه در امور اجتماعی سیاسی و... بپذیریم توضیح اینکه اگر کسی به خدا معتقد نیست یا عقیده دیگری دارد نمی توانیم او را مجبور به پذیرش اسلام کنیم اما اگر مسلمانیم و با ولایت و امامت بیعت کرده ایم، باید همه دستورات و احکام و سیاست های اسلام را اجرا کنیم. این نه اختیار که تکلیف ماست. اصولا معنای حکومت دینی این است که احکام دینی اجرا شود و اگر قراری غیر از این باشد، باطل است. مسلمان و مومن بودن رئیس جمهور و وزرا و نمایندگان پارلمان و سایر مدیران شرط لازم برای حکومت دینی هست اما کافی نیست، نظام های بسیاری وجود دارد که چه بسا متدینی در راس آن باشد اما دینی نیست و خود نیز ادعای دینی بودن حکومت را ندارند. ولایت مطلقه فقیه ملزوم حکومت دینی و مردم سالاری دینی است.
اگر در هر دو مرحله انتخابات نهم ریاست جمهوری و دهم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد را انتخاب کردیم، اگر او را بر قالیباف و لاریجانی و رضایی ترجیح دادیم اگر در این چهار سال از دولتی که مکتبی می نامیدیمش با جان و دل دفاع کردیم، اگر حذف ذوالقدرها و ... و نارضایتی برخی بزرگان دلسوز را تحمل کردیم و سکوت کردیم، اگر آمد و شد مشایی ها و کردان ها را تحمل کردیم، اگر تندروی ها و بی تدبیری ها دیدیم و هیچ نگفتیم به خاطر شخص احمدی نژاد نبود بلکه به جهت تاییدی بود که ولایت مطلقه امر پای مشق دولت گذاشته بود. به این خاطر بود که او را ولایتمدارتر از دیگران می دیدیم، او که بوسه بر دستان ولایت زد و بی پروا، با افتخار خود را بسیجی مطیع ولایت می خواند و بدون تعارف از اسلام ناب دفاع می کرد. لبخند رضایت ولی ما را بس بود، تنها سبب رویکرد مردم به دولت نهم در انتخابات دهم و خلق بی نظیر حماسه 22 خرداد، ولایتی بودن دولتمردان و در راس آن رئیس دولت بود.
آقای احمدی نژاد عاشق چشم و ابرویتان نبودیم اما والله با وضو و با نیت "قربت الی الله" به شما رای دادیم چرا که شما مصداق معیارهای ولایت می دانستیم و به همین دلیل امروز نمی توانیم حتی اندکی ولایت ناپذیری تان را تحمل کنیم. این بار دیگر نمی توانیم با خوش بینی از کنار آن عبور کنیم، نمی توانیم هیچ نگوییم، نمی توانیم بعد از چهار سال آن را سهل انگاری و بی تدبیری بدانیم. چرا به خاطر یک شخص با سوابق مبهم این گونه هزینه می دهید و حاضر به تاخیر در اجرای حکم ولی می شوید، آیا شما نمی دانستید که نظر رهبری انقلاب راجع به مشایی منفی است چرا او را به این پست مهم گماردید که احتیاج به نامه حضرت آقا شود؟ چرا در اجرای حکم تاخیر شد و با آن ادبیات جواب نامه داده شد؟ چرا بلافاصله مشایی به سمت دیگری منصوب می شود؟ براستی آیا انتظار دارید ساده انگارانه این انتصاب مجدد مشایی آن هم در یک موقعیت مهم و نزدیکتر را بدون پیام خاصی تفسیر کنیم؟ اصولا علت این لجبازی بی حد و حصر آقای رئیس جمهور چیست؟ چرا به خاطر یک شخص خود را در مقابل علما و مراجع، نمایندگان ملت، اصولگرایان و بدنه دلسوز اصولگرایی قرار می دهید؟ چه توجیهی برای این رفتارهای عجیب و غریب دارید؟ آیا برکناری محسنی اژه ای و صفار هرندی در راستای ولایت پذیری آقای احمدی نژاد بوده است؟
متاسفانه این روزها خبرهای ناخوشایندی از پچ پچ ها به گوش می رسد که امیدوارم صحت نداشته باشد اما همگان باید بدانند فرزندان خمینی و خامنه ای با هیچ احدی عهد اخوت نبسته اند، تنها پیمان سربازی با ولایت را امضا کرده اند و در برابر هر کسی که اذن نافرمانی از امر ولایت کند، می ایستند. عیب و عار نمی دانیم که بگوییم بدون تعارف با کسی که تا دیروز حمایتش می کردیم، امروز مقابله می کنیم اگر ببینیم که در راهی غیر از راه ولایت گام برمی دارد چرا که راه ولی امر را "صراط مستقیم" می دانیم. معیار برای ما ولایت است نه شخص، افراد هم تا زمانی که در خط ولایت هستند مورد تکریم و مشروع هستند و در غیر این صورت مشروعیتی برای ادامه مسئولیت خود نخواهند داشت.
به هر حال یک نمره منفی در کارنامه احمدی نژاد ثبت شد، گرچه برخی ها حرف آقا را ۸ سال و ۱۶ سال زمین گذاشتند اما همین یک هفته احمدی نژاد هم برای ما قابل تحمل نیست. امیدوارم دکتر احمدی نژاد جبران کند و بیش از این آن ۲۵ میلیون را سرخورده و دلسوزان را نگران نکند.
"ای خدای مهدی! در جهان کیست که ریزه خوار سفره امام نیست، چشمی عنایت کن که ولی نعمت خویش را باز شناسیم."
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدائی
نروم جز به همان ره که توام راهنمائی
***
عجب تمثیلی است این كه علی مولود كعبه است ... یعنی باطن قبله را در امام پیداكن! اما ظاهرگرایان از كعبه نیز تنها سنگ هایش را می پرستند . تمامیت دین به امامت است... كعبه قبله احرار است...
حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينهالنبي از همهجا غريبتر است؟
اي تربت مطهر، اي آنکه بر تربت تو، جايجاي نشانه پاي حبيب و اثر اشک هاي غريبانه او باقي است.
اي همنواي "امن يجيب" مولا مهدي (عج)... اي کاش که ما به جاي خاک تو بوديم و هنگامي که آن يار غايب از نظر به زيارت قبور ميآمد، بر پاي او بوسه ميزديم.
تمثيل حج، تمثيل آفرينش انسان است، و تو، اي انسان، اي آنکه مشتاقانه با لقاء محبوب شتافتهاي.
اينجا، تمثيل مرگ است، که فرمود:«موتوا قبل ان تموتوا» و اين کفن است که ميپوشي تا پيش از آنکه مرگ ترا دريابد، تو با پاي خويشتن به مقتل عشق بشتابي و به مذبح معشوق. و چه ميگويي؟...لبيک اللهم لبيک...
و اين چنين است که مناسک حج، از طواف آغاز ميشود و به طواف خاتمه مييابد، و به کمال ميرسد. و سر اينکه حجت خدا علي (ع) در کعبه متولد ميشود همينجاست، يعني که کعبه جسم است و روح آن، حجت خدا و انسان کامل است و تو نيز بايد با اتمام مراحل و موقف حج به کمال برسي و مدار رجعت تو به مبدأ و معاد کامل شود. اناللهوانااليهراجعون.
مناسک حج از يک سو تمثيل سيري است که انسانهاي متکامل به سوي الله طي ميکنند و از سوي ديگر، تذکاري است بر تاريخ زندگي انسان بر کوکبه ارض در منظومه شمسي و اينچنين وقوف در عرفات هم براي کسب معرفت و عرفان است و هم... براي تأمل و تفکر در تاريخ حيات انسان بر کره زمين. (شهيد آويني)
***

سلام. نايب الزياره همه دوستان در كعبه آمال، حرم پيام آور بزرگ تاريخ و خانه دخت مظلومش، قبرستان مطهر بقيع و بين الحرمين، مزار شهداي احد، غار مقدس حرا، عرفات، و... بودم.
قلم نحيف من، ضعيف تر از آن است كه بتواند آن نورانيت و معنويت قلب زمين و سرزمين وحي را توصيف و ترسيم كند اما در ايام وقوف در مدينه النبي و مكه مكرمه روزنوشت هايي را به تحرير در آوردم كه برخي از آنها را در آينده نزديك بر روي وبلاگ خود قرار خواهم داد. همچنين عكس هاي زيبايي به همراه دوستان عكاس خود از آن سرزمين مقدس گرفتيم كه انشاالله منتشر خواهد شد.
باري؛ يك حاصل سفر حقير به سرزمين وحي پيشنهادي بود كه با عنوان "بين الملل اسلامي" در قالب يادداشتي به دوستان در بعثه مقام معظم رهبري دادم. خلاصه اش اين بود كه مكه و مدينه اين دو شهر خيلي مهم اسلامي و محل رجوع همه مسلمانان عالم بايد بين المللي شوند و از انحصار دولت و حكومتي خاص -آن هم با اين عقايد خطرناك- خارج شوند و به وسيله نمايندگاني مركب از همه كشورهاي مسلمان و سازمان كنفرانس اسلامي اداره شوند. مسلمانان با مذاهب گوناگون بايد در آنجا از آزادي ديني برخوردار باشند، امري كه هم اكنون از آن محرومند. هر چند اين پيشنهاد، آرمانگرايانه و شايد غير قابل دستيابي باشد اما به گمانم مورد قبول و پذيرش همه مسلمانان -شيعه و سني- باشد.
لازم مي دانم از محبت دوستان عزيزم در طول سفر و بعد از آن سپاسگزاري نمايم.
اين را بِشِنو، حج بود آغاز به راهت // طي کن ره خود را که پذيراست خداوند
***
آخرين روز بهار سالروز درگذشت پدر پاكمان بود. در همين زمينه مطلبي به احترام آن مرد پارسا و بزرگ نوشتم كه آن را در اينجا مي توانيد بخوانيد.